#پانتومیم_پارت_98

***
صندل هام رو دراوردم و درحالی که شلوارم رو بالا تر می کشیدم در امتداد ساحل قدم برمیداشتم و نفس عمیق می کشیدم.
این جا اصلا انگار مشکل تنفسی نداشتم.
نفس عمیق و بازم نفس عمیق
خیسی آب که به کف پام میخورد قلقلکم می داد
سرخی لاکِ ناخنا و سفیدی پام زیر آب تضاد جالبی پیدا کرده بود.
با هر قدمم پا بندم جیرینگ جیرینگ صدا می داد
صدای برخورد پر شتاب موج های دریا به صخره ها باعث می شد لبخندم عمق بگیره.
از بچه ها خیلی دور شده بودم و خیلیا اواسط دریا بودن و داشتن سر هم رو زیر آب می کردن و پریناز و آرام مثل من تو خشکی بودن و استادم تو ویلا مونده بود.
آرام که اون آخرا روی صخره نشسته و به بچه ها نگاه می کرد و هم چنان از جمع دوری میکرد و خجالت می کشید!اما امیر انگار نه انگار
راحت با رکابی سیاه و شلوار جین مشکیش رفته بود تو آب و مثل بقیه با شرتک نبود
پرینازم اون طرف تر داشت سلفی عکس می گرفت.
بیخیال بازم همون مسیرم رو پیش گرفتم.
دلم برای شمال تنگ شده بود
خاطرات زیادی این جا داشتم با ساحلش!
نیایش از تو آب با جیغ صدام میزد و میخندید.
براش دست تکون دادم.
بچه ها کم کم از آب اومدن بیرون و منم مسیر برگشت رو می رفتم.
از پشت سرم صدای چرخای ماشینی رو شنیدم و برگشتم.
یه اوپتیای خاکستری با شیشه های دودی از کنارم گذشت.
به بچه ها رسیدم و ماشینم کنارمون نگه داشت.
به خاطر فاصله نزدیکش به زیر انداز و بچه ها همه توجهمون بهش جلب شد.
درای ماشین باز شد و نگاهم خیره به پسری بود که پشت بهم از ماشین پیاده شد.
تا برگشت خشک شده نگاهش کردم و عینک دودیش رو زد بالا و با لبخند گفت:
-آیلین!
با لبخند گفتم:
-مهراد!

به سمتم قدم برداشت و خم شد گونم بوسید که بچه ها همه بلند برای شوخی و خنده جیغ زدن
آرامم به سمتمون اومد و مهراد با لبخند بهش سلام داد،خواهرِ منم مثل ندید پدیدا با چشمای گرد فقط به خودش و ماشینش نگاه می کرد.

romangram.com | @romangram_com