#پانتومیم_پارت_100

دستش رو، رو گونم نوازش وارانه کشید که سرم رو برگردوندم و نگاهش کردم اخم کرده بود.
-آیلین من از دروغ بدم میاد
امید گفت: با اون پسره دعوا کردی!
اخم کردم و کلافه نفس عمیقی کشیدم.
-نمی خواستم ناراحتت کنم،بعدشم چیز مهمی نبود.
ابرو بالا انداخت و با اخم گفت:
-چیز مهمی نبود و افتادی تو استخر؟
با بهت و عصبی گفتم:
-یهو بگو واسم به پا گذاشتی دیگه،حتما رنگِ لاکمم بهت گزارش داده.
خندید و موهام رو زد پشت گوشم و گفت:
-دیگه ازت خوشم نمیاد آیلین
الان دوست دارم.
لبخند زدم و خیره نگاهش کردم.
زل زده به چشمام سرش رو خم کرد تو صورتم و نفساش به صورتم می خورد.
چشمام رو بستم و داشتم لباش رو حس می کردم که...
-بیاید ناهار
هر دو کلافه چشمامون رو باز کردیم و برگشتیم.
امیر دست به جیب و بیخیال نگاهمون می کرد.
اخم کردم و مهرادم اخم کرد.
-باشه
بیخیال مسیری که اومده بود و با همون نیشخند رو اعصابش برگشت.
مهراد دوباره روم خم شد که دستم رو رو لباش گذاشتم و با خنده گفتم:
-بریم ناهار
کلافه چشماش رو تو حدقه چرخوند و دست انداخت دور شونه هام و مسیر اومده رو برگشتیم

نفس عمیقی کشیدم و به بچه ها رسیدیم.
عقیل و سینا رفته بودن غذا گرفته بودن و همه دور هم نشستیم.
همون اول مسافرت نفری صد تومن به عنوان سهممون گذاشته بودیم برای خوراکمون
البته بچه های مایه دار بیشتر از اینا خرج کرده بودن...
برخلاف آرام ک جوجه دوست داشت من کباب دوست داشتم.

romangram.com | @romangram_com