#پانتومیم_پارت_101
جوجه ام رو انداختم تو ظرف آرام و کبابش رو برداشتم
سینا درحال باز کردن در نوشابه اش گفت:
-آیلین کباب دوست داری؟
در حال خوردن سر تکون دادم.
ناهار رو بین شوخی و خنده بچه ها خوردیم و حواسم مدام پی امیر پرت می شد که میخِ آرام بود جوری که آرام از خجالتش نتونست دو قاشق بیشتر بخوره.
از آرام خیالم راحت بود،عاشق پوریا بود.
اما امیر؟امیر نگاهاش فرق داشت.
نگاهش به من همیشه با نیشخند و تمسخر بود ولی به آرام یه جور دیگه نگاه می کرد.
بعد ناهار همه ولو شدن یه گوشه و آرام و نیایش رفتن تو چادر گرفتن خوابیدن و پسرا ام رو زیر انداز خوابیدن.
منم ازشون حسابی دور شدم و یه گوشه روبه روی دریا نشستم و به موج های کوچیک و بزرگش زل زدم.
هوا گرم شده بود ولی به خاطر نزدیکی به دریا بادِ خوبی میوزید.
نفس عمیقی کشیدم و آروم زمزمه کردم:
-این آخریا...حرفی نبود بینمون
رابطه مثل پانتومیم...عیبی نداره نوبت ما میشه
یه روزی عکسای غمگینِ تنهاییات رو لایک کنی.
-عشق فقط سه حرفه تو پر حرفی عشق باید بصرفه تو خود منفی عشق گرما می خواد تو گوله برفی عشق واسه امثال تو بوده تفریح
دروغگوی افعی عشق واسه تو، تو پول بودی رفتی
بهت زده برگشتم و امیر کنارم نشست و خیره به دریا پاهاش رو مثل من از صخره اویزون کرد.
ادامه آهنگم رو راحت خوند و راحتم کنارم نشست
انگار نه انگار!
خشک شده به دریا خیره شدم و بیخیال با همون چشمای نیمه سرخش به دریا زل زد.
مثل همیشه رنگ پریده و زیادی سفید بود.
موهاشم در هم بر هم
-من آرام رو دوست دارم
نفسم گرفت و بهت زده برگشتم نگاهش کردم.
چی!
romangram.com | @romangram_com