#پانتومیم_پارت_96
نفسم تو سینم قفل شد و خشک شده با چشمای گرد به امید زل زدم.
بچه ها همه خفه خون گرفتن!
امید شونه بالا انداخت و گفت:
-چیه؟دعوا کردید می خوام آشتیتون بدم
خشک شده و اخم کرده نگاهش کردم.
امیر نیشخند زد و گفت:
-باشه
بلند شد و من مبهوت با چشمای گرد نگاهش می کردم.
اومد سمتم و من خشک شده به دست آرام که کنارم بود چنگ زدم.
خم شد سمتم و من چشمای گردم رو بستم.
اما هیچ اتفاقی نیفتاد
با صدای جیغ بچه ها چشمام رو باز کردم
امیر جلوی من نبود.
دستش پشت گردن آرام بند شده و آرام رو می بوسید!
با بهت نگاهش کردم که از ارام جدا شد و ریلکس رفت سر جاش نشست.
آرام خشک شده دستش رو، رو لبش گذاشته و رنگش پریده بود.
امید با بهت گفت:
-داداش گفتم آیلین
امیر چهره اش رو متعجب کرد و گفت:
-عه؟من فکر کردم اون آیلینه...عیب نداره، اشتباهه دیگه...پیش میاد!
با حرص نگاهش کردم و آرام فوری بلند شد و دویید سمت پله ها
منم بلند شدم و گفتم:
-شما ادامه بدین
پشت سر آرام دوییدم سمت پله ها و آروم صداش زدم:
-ارام وایسا!
در حین دوییدن تمام فکرم پی حرکت امیر بود.
من دقیقا چند لحظه قبلش سوال سینا رو جواب دادم و صد در صد میدونست من آیلینم.
ولی آرام رو بوسید! اونم نه گونه یا پیشونیشو!
هرچند صرفا فقط لباش رو رو لبای آرام گذاشته بود مثل فیلم کره ای ها
ولی خب...
romangram.com | @romangram_com