#پانتومیم_پارت_95

با اخم گفت:
-به قران مجید از خونم میندازمتون بیرونا
همه خندیدیم و بلند گفتم:
-ترسو
اخم کرد و با حرص به نیایش زل زد.
سینا خونسرد گفت:
-بیخیال بچه ها برید نفر بعدی
مشخص شد امید جرعت نداره.
باز همه به تمسخر خندیدیم.
امید حرص زده بلند شد و اومد وسط و با حرص گفت:
-کسی فیلم بگیره می کشمش
همه رفتیم عقب و چهار دست و پا نشست زمین و چشماش رو با حرص محکم فشار داد و بلند جیغ زد:
-مو...مو
هم زمان با این کارش ادای زور زدنم درمیاورد انگار داره میزاد.
همه ترکیده بودیم و رو هم از خنده ولو شده بودیم.

امیر سرش پایین بود و معلوم بود داره میخنده.
امید زور بلند شد و رفت سر جاش نشست و با حرص گفت:
-تلافی می کنم
سینا از خنده کبود شده بود و هی ادای امید رو درمیاورد و باز ما می خندیدیم.
بعد چند دقیقه که به حالت اول برگشتیم در حالی که همچنان لبخند داشتیم و نیشمون شل بود دوباره حلقه زدیم و سینا با خنده شیشه رو چرخوند و امید یه جور اخم کرده ، تک تکمون رو نگاه می کرد که انگار نقشه قتلمون رو می کشید.
بطری چرخید و چرخید و افتاد بین امیر و امید
امید لبخند خبیثی زد و گفت:
-جرعت یا حقیقت؟
امیر ابرو بالا انداخت و ریلکس گفت:
-جرعت
همه بلند گفتن:
-اووو
امید لبخندش خبیث تر شد و نگاهش رو تو جمع چرخوند و با همون لبخند گفت:
-آیلین رو ببوس

romangram.com | @romangram_com