#پانتومیم_پارت_94
سینا بلند گفت:
-باشه باشه
همه نشستن سر جاشون و سینا زل زده به چشمام گفت:
-دوست پسر داری؟
همه خندیدن و هم زمان گفتن:
-اوه...
ریلکس موهام رو زدم پشت گوشم و سنگینی نگاه امیر رو حس میکردم
-آره
همه باز گفتن:
-اوه!
خندیدم و سینا با نیش شل گفت:
-اسمش چیه؟
لبخند خبیثی زدم و گفتم:
-شد دو تا سوال!
سینا خندید و گفت باشه
بطری رو چرخوند و چون رو پارکت بود خیلی خوب می چرخید و چند ثانیه کامل دور می زد.
این بار بینِ امید و نیایش ایستاد
نیایش با هیجان گفت:
-جرعت یا حقیقت؟
امید لپش رو باد کرد و با غرور گفت:
-معومه
جرعت!
نیایش یهو دستاش رو به هم کوبید و ریلکس گفت:
-پاشو ادای گاوِ درحال زاییدن رو دربیار.
چشمای امید گرد شد و چند لحظه همه در سکوت مطلق بودیم و با شنیدن صدای قهقه سینا هممون ترکیدیم
حتی آرامم بلند می خندید!
امید بهت زده گفت:
-نه!
همه گفتیم:
-آره
romangram.com | @romangram_com