#پانتومیم_پارت_89

-به نظرم برو گوشیت رو از کف استخر بردار
داره خفه میشه
با بهت نگاهش کردم و آرام خشک شده گفت:
-هنوز قِصتش رو ندادی!
خشک شده جیغ زدم:
-آشغال گوشیم رو سوزوندی!
نیشخند زد و گفت:
-یک یک مساوی
با حرص نگاهش کردم و استاد اخم کرده گفت:
-این بچه بازیا چیه؟
پام کم کم به خاطر ماساژم داشت خوب میشد و انگار رگ به رگ شده بود.
کمرمم به خاطر کشیده شدن از آب و کوبیده شدن به زمین توسطِ جناب روانی درد گرفته بود.
با حرص گفتم:
-دور و بر من بگرد ببین چی کارت می کنم.
امیر با نیشخند گفت:
-مثلا چی کار میکنی؟
خیز گرفت سمتم...

عقیل و بچه ها فوری بازوهاش رو گرفتن و امید هولش داد
گفت:
-داداش بیخیال دختره
امیر با حرص گفت:
-این دختره؟این عجوزه اس .با صد و پنجاه سانت قد من رو هول میده تو استخر!
بلند شدم و خیز گرفتم سمتش و جیغ زدم:
-صد و پنجاه سانتی خودتی،معلولِ نود و نه درصدی
آرام و پریا و نیایش من رو گرفته بودن و سینا و عقیل و امید، امیر رو گرفته بودن.
دوتامون به چشمای هم نفس نفس زنون و خیس زل زده بودیم و قصد داشتیم خر خره اون یکی و بجوییم
بلند خندید و عصبی گفت:
-به چیت مینازی؟
با نیشخند ادامه داد:

romangram.com | @romangram_com