#پانتومیم_پارت_88

جیغ زدم و بین تقلا هام به مچ دستاش چنگ
می زدم.
بچه ها همه از ویلا دوییدن بیرون و با نگرانی و چهره های پر بهت مارو نگاه می کردن.
استاد داد زد:
-امیر!
اما امیر هم چنان من رو به عقب می کشید.
تو یه لحظه دست انداخت دور کمر و زیر زانو هام و بلندم کرد و به چشمام زل زد و گفت:
-شنای خوبی داشته باشی
هم زمان با این حرفش پرتم کرد رو هوا
نفسم در لحظه رفت و چشمام رو وحشت زده بستم و جیغ کشیدم
چند ثانیه رو هوا بودم و بعدش قبل این که حتی چشمای گرد شده از وحشتم رو ببندم زیر آب فرو رفتم.
از زیر آب بچه هارو دیدم که همه دوییدن سمت استخر و لرزِ آنی ای که حس کردم و پر شدن گوش و بینی و دهنم از آب باعث شد ته اعماق گلو و بینیم بسوزه و یه حالت مزخرف بهم دست بزنه‌.
چشمام رو برای جلوگیری از سوزشش بستم.
و شنا کردم تا بیام روی آب که دردی رو پشت ساق پام حس کردم و دستم رو به موچ پام بند کردم
نمی دونم چی شده بود ولی پای چپم قفل شده بود،رگ پشت پام برجسته شده بود.
عضلم گرفته بود و نمی تونستم شنا کنم برم بالا حتی نمی تونستم تکونش بدم.
دهنم از شدت بی نفسی باز شد و آب زیادی وارد دهن و حلقم شد و چشمام می سوخت.
آب و بالا آوردم و یهو دستی سمتم اومد و بازوم رو گرفت و با یه دست به بالا کشیده شدم.
کنار استخر به شدت به زمین کوبیده شدم و صدای سینا رو شنیدم:
-وحشی چرا این جوری میزاریش!
صدایی نشنیدم و آبی که حس می کردم تا اعماق وجودم رو گرفته رو با نیم خیز شدن بالا اوردم و هم زمان مچ پام رو محکم گرفتم.
دستای آرام دورم حلقه شد و گریون و نگران گفت:
-خوبی؟ آیلین نفس بکش
اسپریت رو بیارم؟
بین سرفه هام گفتم:
-ن...نه
سرم رو بلند کردم و بین بچه ها که دورم حلقه زده بودن امیر رو دیدم که بیخیال و خیس نگاهم می کرد.
با حرص به زمین چنگ زدم و چند تا سنگ تو مشتم جا دادم و پرت کردم سمتش و جیغ زدم:
-روانی
سنگا خورد به پاها و شکمش و سینا زود دستام رو گرفت و امیر بیخیال گفت:

romangram.com | @romangram_com