#پانتومیم_پارت_86

چون جا نداشتیم بهونه گرفت تا سه تا نخره.
اِخرم ازش به عنوان کمد استفاده میکنیم.
مامان زیرش قابلمه و رخت خواب گذاشته.
روشم پر خرط و پرتِ همه ام رو زمین میخوابیم.
آرام زد زیر خنده و گفت:
-این قدر حرص میخوری چروک میشی
کلافه نگاهش کردم.
لباسم رو با یه تیشرت مردونه که روش یه پیرهن چهار خونه زرشکی مشکی بود عوض کردم و آستینای پراهن رو تا زدم و شال مشکیم رو شل روی موهای بافته شدم انداختم.
رژ زرشکیم رو کم رنگ تر کردم و شلوار جین مشکیمم پوشیدم و برگشتم و به آرام که داشت موهاش رو میداد داخل شالش زل زدم.
-تو واسه چی این قدر دور و بر امیری؟
بهت زده برگشت و نگاهم کرد و گفت:
-آیلین تو من رو نمیشناسی؟وقتی بهم زل میزنه سوال میپرسه یا حرف میزنه نمیتونم پشتم رو
کنم برم که!
با حرص گفتم:
-باشه
از اتاق اومدم بیرون و نیایش به کمک سینا و بچه ها زرشک پلو با مرغ درست کرده بود.
چون میز جا نداشت برا همه،همه رو زمین نشستیم و ناهار رو خوردیم.
بعد ناهار همه رفتن بخوابن و استراحت کنن.
من که کل راه رو خواب بودم خوابم نمی اومد.
یکم تو سالن نشستم و با مهراد چت کردم و با هم تصویری حرف زدیم.
ساعت تقریبا پنج عصر بود که رفتم بالا و دیدم آرام راحت خوابیده و نیایش کنارش نشسته و داره لاک می زنه.
پوفی کردم و از اتاق اومدم بیرون و رفتم پایین.
از ویلا اومدم بیرون و دور زدم رفتم سمت استخر.
چه قشنگه!تا نصفه روش رو بسته بودن و واسه همین از بالا دید نداشت.
همون زیر نشستم و به خاطر کوتاهی شلوار جینم نیاز نبود تاش بدم، بدون در اوردن کتونی هام
کف پاام رو آروم میزدم تو آب استخر.
با گوشیم استوری گرفتم و روشم مهراد رو تگ کردم و قلب گذاشتم زیرش
از اینستاگرام اومدم بیرون و گوشیم رو گذاشتم کنار که صدای قدمایی رو پشتم شنیدم
برگشتم با دیدن امیر که به این سمت می اومد اخم کردم...
بلند شدم و نگاهش کردم نیشخند زد و خواست برگرده که گفتم:

romangram.com | @romangram_com