#پانتومیم_پارت_84

-استاد
لبخندی زدم و گفتم:
-خوبه پس
سینا دست زد و رو به همه گفت:
-بچه ها آیلین خواهرِ آرامه اینا دوقلو ان ممکنه هی اشتباه کنید آیلین زیاد نمیشناستتون الان معرفی می کنم.
بازوم رو گرفت و من رو کشوند وسط و گفت:
-استاد رو که میشناسی کلاس مشترک داشتین.
سرتکون دادم و نیکو ام لبخند محوی زد.
سینا برم گردوند و گفت:
-پریا و پرینازم که خواهرن و یه سال تفاوت سنی دارن و پریا بزرگ تره و دوست دختر منه
استاد ریز خندید و بقیه ام خندیدن
سینا با خنده گفت:
-عه استاد ما خانواده هامونم اطلاع دارن من میخوام پریارو بگیرم.
پریا پقی زد زیر خنده و گفت:
-ممنون واقعن
همه خندیدن و پریناز باز با غرور پوز خند زد.
بهش نیشخند زدم و سینا بازوم رو گرفت و برم گردوند سمت امید و یه پسرِ کله فرفری و گفت:
-امید که صاحب ویلاست و پسر خیلی گلیه.
این سیم ظرف شویی کنارشم عقیلِ
بچه پرشورِ تئاترِمون،میخواد گلزار شه
به موهای فرفری و بزرگ پسر زل زدم و ریز خنده
دوتاشون بهم لبخند زدن و نیایش از توی آشپزخونه قوری به دست داد زد:
-منم که میشناسی کلاس مشترک داشتیم.
بلند گفتم:
-آره
سینا برگشت و منم برگردوند و جلوم امیر بود با همون نگاه بی حال و عجیبش
-اینم که امیرِ
تازه وارد اما خیلی باحاله.
نیشخند زدم و گفتم:
-عجب

romangram.com | @romangram_com