#پانتومیم_پارت_78
-اون پرینازه
سرم رو غیر مستقیم چرخوندم
یه دخترِ بور و سانتالی با تیپ صورتی!
با نیشخند گفتم:
-پلنگیه واسه خودش
با خنده ادامه دادم:
-البته پلنگ صورتی
ارام خندید و پریناز برگشت و پوزخندی زد و پشتش رو کرد با نیشخند گفتم:
-زرشک
-عه آقا امیر!
با شنیدن صدای آرام سرم رو برگردوندم و بین بچه ها امیر رو دیدم از موتورش پیاده شد و کلاه کاسکتش رو با ژست خاصی رو موتور گذاشت و با دستش موهای به هم ریختش رو، روبه بالا هدایت کرد و بازم زیر چشماش سرخ و نگاهش بی روح بود.
با پسرا دست داد و پریناز بینشون دستش رو برد جلو تا دست بده.
امیر به چشمای پریناز و بعد دستش زل زد.
لبخندی زد و دستش رو برد سمتش اما درست یک سانت مونده به دست دادن دستش رو برد بالا و دوباره موهاش رو به بالا هدایت کرد و بدون دست دادن و نگاه کردن به دهن باز پریناز و چشمای گردش اومد سمت ما!
دلم یه قهقه بلند برای ماست شدن پریناز میخواست اما به خاطر جلو اومدن امیر اخمام رو در هم کشیدم.
-سلام
این رو آرام با لبخند گفت
امیر سری تکون داد و بدون نگاه کردن به من رو به آرام گفت:
-خوبین؟پاتون طی این یه هفته بهتر نشده؟
آخه نیومدید سالن
آرام فوری گفت:
-نه خوبه، فقط ضَربه دیده بود.
امیر سرتکون داد و برگشت و به من زل زد.
از چشمام تا نوک پام رو نگاه کرد و ابرویی بالا انداخت و نیشخندی زد و با همون نیشخند گفت:
-چه جالب مگه شما با ما هم رشته این؟فکر می کردم فقط بچه های گروه خودمون میان ویلا.
لپم رو با حرص باد کردم و با نیشخند گفتم:
-چه جالب شما مُفَتِشین؟
آرام هول زده گفت:
-من برم یکی از بچه ها صدام میزنه
romangram.com | @romangram_com