#پانتومیم_پارت_75

-چرا بیدارم نکردین؟الان میرسونمتون
آرام هول زده گفت:
-ن..نه!
اوف الان گند میزنه با سوتی بازیاش
زود با خنده گفتم:
-بابا می خوای با مازراتیت برسونیمون؟کو ماشین!
بابا اخم کرد و گفت:
-ماشین می گیرم می برمتون
زود دستم رو اوردم بالا و رفتم سمتش و لپش رو اروم بوسیدم و گفتم:
-بخواب خسته ای، آژانس گرفتیم خودمون رسیدیم به محل قرار با مینی بوس خواهرانِ دانشگاه میریم.
بابا با تردید نگاهم کرد و ارامم زود لپش رو بوسید و علامت دادم زود تر بره تا با رنگ و روی پریدش ضایع نکرده!
آرام فوری خداحافظی کرد و رفت بیرون.
بابا تا دم در اومد و منم فوری رفتم بیرون.
کفشام رو پوشیدم و مامان اروم برای این که معین بیدار نشه گفت:
-تلفناتون رو جواب میدینا اون ماسماسکا فقط برا زِرت و زِرت عکس گرفتن نیست
آرام، آیلین رو به تو میسپارم حواست باشه شیطونی نکنه باز.
رو به من چشم غره رفت و گفت:
-آیلین باز زنداییت نیاد بگه اینستاگرامت عکس سر لختی گذاشتیا.
با حرص گفتم:
-مامان!
بابا اروم گفت:
-حواستون به خودتون باشه
صد بار گفتم دختر مثل گل میمونه....
با حرص گفتم:
-بابا دیرمون شد
بابا گفت:
-باشه باشه خدا به همراهتون
مامان زود گفت:
-حسین خورده داری تو جیبت صدقه بندازم.
بابا خیره به کوله هامون گفت:

romangram.com | @romangram_com