#پانتومیم_پارت_394

با صدای تشویق سرم رو بلند کردم و تماشا چیا دست میزدن و بلند شدم و اشکم رو پاک کردم و با لبخند چین دامن سفید رنگم رو گرفتم و کمی خم شدم
پرده ها جلوی دیدم رو گرفتن و تا برگشتم هلیا زد به شونم و آدامسش رو ترکوند و گفت:
-اوف ترکوندی...
خندیدم و گفتم:
-آرع انگار
گوهر و شهرام به سمتم اومدن و شهرام گفت:
-چه جوری جلو اون همه آدم عر میزنید شما؟
خندیدیم و با هم از پشت صحنه خارج شدیم و رفتم تو اتاق گریم و هلیا دنبالم اومد و جلوی آینه داشت شالش رو مرتب میکرد
گریمم رو پاک کردم و لنزای آبیم رو دراوردم
-دختر تو چرا نمیای مجازی!؟
سرم رو چرخوندم و درحال دراوردن دامن گفتم:
-حسش نیس
خندید و پشت چشم نازک کرد:
-راستی اونی که فنشی دیروز اومده تهران
درحال پوشیدن شلوار جینم گفتم:
-کی؟ من فن کسی نیستم!
رژ لبش رو، رو لباش کشید و با تمسخر گفت:
-اوسکول نکن دیگه خودم صد بار دیدم عکس و فیلماش رو میبینی تو گوشیت ذخیره کردی

متعجب صاف ایستادم و گیج نگاهش کردم که با کلافگی گفت:
-بابا همون پسره دیگه...عجی مجیه...
شعبده بازه تو مسابقه تلنت معروف شد...
میگم خبرش رو دیدم بعد سه سال داره برمیگرده ایران...طرفداراش ترکوندن اولین سالن نمایشش کیپ تا کیپ پر بوده
برگشت سمت آینه و ابروهاش رو مرتب کرد و گفت:
-همچین یه نمه جذابم هست
دخترا تو کفن
نفسم گرفته و بهت زده گفتم:
-م..مطمئنی!
برگشت و نگاهم کرد و گوشیش رو از تو جیبش دراورد و درحالی که به گوشیش خیره بود گفت:
-آره باو یه حرفیم انگار زده حاشیه ساز شده

romangram.com | @romangram_com