#پانتومیم_پارت_384

با بغض دوباره پرسیدم:
-ح...حالش خوبه؟
مامانش این بار با گریه گفت:
-نمیدونم چرا اومدی...من فقط به مامانت گفتم که بگه کی این کارو با پسرم کرده...ولی اگه فقط میخوای بار گناه رو دوشت نباشه...
خوبه...دکتر گفت زود خوب میشه و زود رسیده بیمارستان
نفس عمیقی کشیدم و از شدت خوش حالی با گریه نشستم رو زمین و مامان با حرص گفت:
-خب دیگه دیدی خوبه پاشو بریم
با گریه گفتم:
-بزار ببینمش
باباش با اخم‌ گفت:
-دختر تو ازدواج کردی...چه دیدنی!
مامان با غیض بازوم رو کشید و دم گوشم گفت:
-پاشو تا نزدم تو دهنت الان همه چی رو میفهمن
با حرص دستم رو از دستش بیرون کشیدم و بلند شدم و به سمت در اتاقش رفتم و پیشونیم رو به در اتاقش تکیه دادم...چند تا نفس عمیق کشیدم
خواستم برگردم که مامانش گفت:
-زنگ زدی به مامان علی؟
بابای امیر برگشت و با کلافگی گفت:
-آره تو راهه بیچاره دق میکنه تا برسه
بهت زده برگشتم و گفتم:
-علی!؟
مامان امیر اخم کرده اشکش رو پاک کرد و پر چادرش و زیر چشماش کشید و گفت:
-اون بچه ام چاقو خورده کلیه اش آسیب دیده
ولی خوبه
سرم رو بین دستام گرفتم و گفتم:
-کار مهراده
-میدونیم
برگشتم و به سورن زل زدم با اخم نگاهم کرد و گفت:
-میدونیم کار مهراده...بودم اونجا...منتهی با پلیس رفتیم دم خونش ولی با شیش تا شاهد و سند و مدرک ثابت کرد که تمام مدت دیشب برای یک پروژه مهم تو شرکتش بوده...نه شاهد داریم
نه پارتی...هیچی! حتی ازمون به خاطر تهمت شکایتم کرده و گفته هر اتفاقی براش بیفته تقصیر ماس...
بهت زده با نفرت و حرص گفتم:

romangram.com | @romangram_com