#پانتومیم_پارت_379

مهراد دندوناش رو
رو هم سابید و خواست مشت بعدی رو بزنه که صدای دادی رو شنید و برگشت که مشتی تو صورتش فرود اومد و سورن با حرص گفت:
-به قول شما سوسولا های بیبی
مردی که چاقو تو پاش فرو رفته بود افتاد زمین و علی با یکی از مردا درگیر شد و امیر فوری بلند شد و دست مردی که کنارش ایستاده بود رو گرفت و پیچوند مرد لگدی به شکمش زد و امیر افتاد
سه نفر به هفت نفر کمی نامردی بود!
سورن با مهراد درگیر شد و علی با دونفر درگیر که نه...بیشتر کتک میخورد!
سورن سر مهراد و به کاپوت ماشین کوبید و برگشت و مرد کچلی که با چاقو به سمت امیر میرفت رو دید
به سمت مرد رفت و بین راه پسری که چاقو خورده و سعی داشت چاقو رو از پاش دربیاره رو دید و خم شد و چاقو رو محکم از پاش بیرون کشید و پسر دادی زد و سورن درحالی که از پشت به سمت مرد میرفت گفت:
-کمکت کردم دیگه جیغ نداره
هم‌ زمان چاقو رو به سمت مرد پرت کرد و امیر بلند شد و چاقو به پشت کتف مرد خورده و با زانو افتاد زمین و امیر با لگد انداختش و رو به سورن گفت:
-ادا سوپراستارای فیلمارو درنیار کم مونده بود بخوره بهم...
اما هنوز حرفش تموم نشده بود که یکی از آدمای مهراد با قفل فرمون کوبید به کمر سورن و سورن افتاد زمین و امیر دادی زد و به سمت مرد دویید
با هم درگیر شدن و علی کمی اون طرف تر از حواس پرتی یکی از اونا استفاده کرد و پاش رو کشید و مرد که خورد زمین بلند شد و با پا به صورتش کوبید جوری که مطمئن شد بینیش خورد شده هم زمان مردی که موهاش رو دم اسبی بسته بود از پشت علی رو گرفت و علی تقلا کنان موهای بلندش رو کشید و گفت:
-میخوای موهات رو واست گیس کنم...راپنزل

امیر به سمت مرد خیز گرفت و ضربه اول قفل فرمون رو به شکمش به جون خرید و به مرد رسید و یقه اش رو گرفت و مشتش رو تو صورتش فرود اورد سورن با درد ناله می کرد:
-آی کمرم دوتا شد...آی له شدم
امیر با مرد درگیر شد و سورن به زور از زمین بلند شد و با حرص پسری که داشت با علی دعوا می کرد رو از پشت گرفت و سرش رو به شیشه ماشین کوبید امیر مرد رو انداخت و برگشت و مهراد رو پشت سرش دید
عصبی نفس نفس زنون غرید:
-نوبتت رسید
مهراد خون بینیش رو پاک کرد و غرید:
-آره
امیر به سمتش دویید و با هم درگیر شدن
مشتش رو، رو صورت مهراد فرود اورد و مهراد عصبی دادی زد و اونم‌ مشت زد و هر دو انگار چیزی جز طرف مقابل رو نمی دیدن
مهراد بر اثر مشت امیر افتاد و امیر باغیض به سمتش رفت و موهاش رو گرفت و سرش رو برخلاف جهت کشید و داد زد:
-بابات اگه بچه بودی دوبار موهات رو میکشید و سرت رو میکوبید به دیوار رم نمیکردی گو..ه بزنی به زندگی ما..
مهراد با حرص نفس نفس می زد و امیر گردن مهراد رو گرفت اما با صدای داد سورن سرش رو چرخوند و علی دستش روی پهلوش بود و پیراهن خاکستریش خونی شده بود مرد قد بلند پشتش چاقو رو از پهلوی علی بیرون کشید و سورن ناباور داد زد:
-حیوون!
دویید سمت علی و مرد عقب رفت و علی تو بغل سورن پرت شد و هردو نشستن و سورن ترسیده داد زد:
-میکشمت ...علی...علی من رو نگاه کن

romangram.com | @romangram_com