#پانتومیم_پارت_376
بی لیاقت!
با حرص مشتی رو میز زد و داد زد
-بی لیاقت...بی لیاقت
هم زمان نعره زد و هرچیزی که دم دستش بود رو به اطرافش پرت کرد...حتی به گیتارشم رحم نکرد
یه سره داد زد و آخر لیز خورد و گوشه ای نشست
گریه داشت...گریه داشت وضعیتش
بعد این همه تلاش وضعیتش گریه داشت!
دستش رو به تختش بند کرد و بلند شد و به سمت حموم رفت لباسای تازه تن کرده رو در اورد و مستقیم رفت زیر دوش...
دستش رو، رو دهنش گذاشت
به آیلین دست میزد؟ آره دیگه شوهرشه...دس میزنه...
بغض داشت...گریه داشت...گریه کرد
زیر دوش آب...که کسی تشخیص نمیداد
اشک و آب رو؟
از حموم خارج شد و بولیز جدیدی تنش کرد و به اتاق از هم پاشیده جلوش زل زد
نشست رو صندلی به اطرافش زل زد
مامانش صد بار از صبح بهش زنگ زده و نگرانش بودن...
بین وسیله ها دستبند آیلین رو دید خم شد و دستبند رو برداشت و به دستبند زل زد
غرورش رو که جلوی کسی نشکسته بود.
خودش بود و خودش...دستبند رو برد جایی بین لباش و با چشمایی که از شدت جمع شدن اشک میسوخت دستبند رو بوسید
از حمام بیرون اومد و تن پوشش رو تن کرد و با چشمایی که بیش از همیشه سرخ بود به سمت کمدش رفت که متوجه صفحه روشن گوشیش شد
دو تا تماس بی پاسخ از سورن داشت
گوشی رو برداشت و شماره رو گرفت و هم زمان به دنبال شلوار جین مشکیش می گشت و با حرص لباسای آیلین رو چنگ می زد به این طرف و اون طرف
-الو سورن؟
صدای خش خشی اومد و بعد چند دقیقه به جای سرون صدای گرفته مهراد و شنید:
-سلام مسافر
امیر نفس عمیقی کشید و دستی به پیشونیش کشید
-فکر نکن قراره مثل فیلما بپرسم گوشی سورن دست تو چی کار
می کنه...و چی کارش کردی...آدرسی که قراره بیام رو زود تر بفرست بیام اون جا رو در رو احوال پرسی کنم
هم زمان تماس رو قطع کرد و چند لحظه مشتش رو به کمد تکیه داد و پیشونیش رو، رو مشتش قرار داد
romangram.com | @romangram_com