#پانتومیم_پارت_368
-تنها راهت همینه....وگرنه تو زندان این بار چاقو میخوره به شاهرگش یا اون قدر دعوا میکنه که بکشنش...شایدم معتاد بشه وضعیت زندان که میدونی!
لبام لرزید و نالیدم:
-بابا...نکن
به سمت در اتاق رفت و غرید:
-تصمیم با خودته
در اتاق رو محکم بست و تنم لرزید!
بلند شدم و شروع کردم به راه رفتن
اشکام یکی پشت سر هم میریخت و داشتم دیوونه میشدم
خمیده راه میرفتم و بدنم انگار کش اومده بود
یه لحظه نگاهم قفل تصویرم تو آینه شد
چه قدر لاغر شده بودم
موهام دورم ریخته و زیر چشمام کمی صورتی شده بود...لبام خشک و ترک ترک
نگاه غمگین و معصوم! من و معصومیت!؟
من و مظلومیت!
رفتم در کمد رو باز کردم و یکی از شالای ته کمد رو که مال آرام بود برداشتم
با دستای لرزون گذاشتمش رو سرم
موهام رو دادم داخل و یه لبخند زورکی نشوندم رو لبم
آرام رو میدیدم! آرام رو تو آینه میدیدم که داره با لبخند بغض کرده نگاهم
می کنه
صدای لرزونم رو با چند بار سرفه صاف کردم و چشمام رو بستم و با لحن آرام اسمم رو صدا زدم:
-آیلین...
چشمام رو فوری باز کردم و وحشت زده به تصویر زل زدم
دوباده چشمام رو بستم و با گریه خودم رو صدا زدم
انگار اونه...
-آیلین...زود بیا بیرون از حموم یه ساعته چی کار می کنی!
با هقهقه گفتم:
-آیلین...باز تی شرت من رو پوشیدی!
بین بغض خندیدم و با صدای خودم جواب دادم:
-به من بیشتر میاد
romangram.com | @romangram_com