#پانتومیم_پارت_364
-گریه نکن،اون رفته ولی زندست پیش پوریاست
الان رسیده کانادا
به سمت بابا رفتم و شونه هاش رو گرفتم و داد زدم:
-تو مگه مرد نیستی! مردا که گریه
نمی کنن!
باباها که گریه نمی کنن!
پام پیچ خورد و افتادم جلوی مامان و موهاش رو کنار زدم و نالیدم:
-گریه نکن! گریه نکن...اون خوشبخته!
کنار پوریا خوشحاله...طلاقش رو که بگیره با پوریا رسمی ازدواج می کنه
با خنده دستام رو به هم کوبیدم:
-میتونیم خانوادگی بریم اونجا پیششون و لباس عروسش رو انتخاب کنیم.
خیره به مامان زل زدم و مامان ناباور نگاهم کرد
یهو زدم تو گوش خودم و با گریه گفتم:
-ولی...
**
به جای من
یه قاصدک یه روز میاد تو خونتون
تو قدرشو بدون
بعد من اگه نبود کسی به یاد من
تو شعرمو بخون
به جای من
شاید یکی میاد که میفهمتت
که میبره فکرمو از سرت
بعد من
شاید یکی بیاد که میشناستت
که بیشتر از من میخوادتت
تمامِ من
بیا ولی تو به مزار من
یه لاله جا بزار
romangram.com | @romangram_com