#پانتومیم_پارت_361

مامان جیغی زد و به گونش چنگ زد
-بمیری آرام،بی آبرومون کردی
بمیری دختره نمک به حروم
با هقهقه افتاد زمین و نالید:
-خدایا من چه گناهی کردم که این بشه حال و روزم‌
معین وارد اتاق شد و خودش رو متعجب نشون داد
بابا دستی به گردن سرخ شده اش کشید و داشت از حرص می ترکید
مامان زجه می زد و با گریه نالید:
-بگو کجاست!؟ بگو...
بابا یهو داد زد:
-نه! نمیخوام پیدا بشه بره هر قبرستونی که رفته با مرده دیگه برای ما فرقی نداره
بره گمشه
من دیگه همچین دختری ندارم بره.‌‌..
با بغض گفتم:
-نگران نباش ایران نیست که حتی اتفاقی ببینیش پرواز داشتن...برای همیشه رفت‌
بابا یهو خشکش زد
چشمای ناباور مامان خیره به دهن من مونده بود
بابا بعد چند لحظ گفت:
-ک..کی رفت؟ پروازش...پرواش کی بود؟
ب نیشخند گفتم:
-بگم که پیداش کنی؟
مامان رنگش جوری پریده بود که باعث شد نگران صداش بزنم
-مامان!
بابا بهت زده گفت:
-پ...پروازش ساعت چهار بوده!؟
گیج نگاهش کردم
مامان با گریه جیغ زد:
-جواب بده! داشته میرفته کانادا!؟
بهت زده آب دهنم رو قورت دادم و معینم مثل من گیج نگاهشون می کرد
-آ...آره

romangram.com | @romangram_com