#پانتومیم_پارت_357
-نگران نباش تیران نیست که حتی اتفاقی ببینیش.پرواز داشتن...برای همیشه رفت
بابا یهو خشکش زد.
چشمای ناباور مامان خیره به دهن من مونده بود.
بابا بعد چند لحظ گفت:
-ک..کی رفت؟ پروازش...پرواش کی بود؟
ب نیشخند گفتم:
-بگم که پیداش کنی؟
مامان رنگش جوری پریده بود که باعث شد نگران صداش بزنم.
-مامان.
بابا بهت زده گفت:
-پ...پروازش ساعت چهار بوده!؟
گیج نگاهش کردم.
مامان با گریه جیغ زد:
-جواب بده! داشته میرفته کانادا!؟
بهت زده آب دهنم و قورت دادم و معینم مثل من گیج نگاهشون می کرد.
-آ...آره.
گیج گفتم:
-آره فکر کنم.
مامان یهو جیغی زد و به صودتش کوبید و بابا جوری به عقب حرکت کرد که خورد به دراور و سر خورد رو زمین.
ناباور گفتم:
-چیشده! چون رفته اون ور این طوری می کنید!
معین گیج گفت:
-چتونه.
بابا چنگ زد به قلبش و نالید:
-ص...صبح سقوط کرده!
چند لحظه خیره نگاهش کردم.
-چی سقوط کرده!؟
متعجب به معین زل زدم:
-چی میگن معین!
معینم حالا رنگش پریده بود.
romangram.com | @romangram_com