#پانتومیم_پارت_346

مرد در حال بازی با تسبیحش گفت:
- دوربینا نشون میدن تو مزاحم خانوما شدی
مهراد با عصبانیت اما آروم غرید:
-ما ماجرامون فرق...
مرد داد زد:
-هرچی! دهنت رو ببند، دست دختر نامحرم رو تو دانشگاه میگیری و توقع داری نزننت؟
برگشت و رو به امیر گفت:
-شمام نباید دعوا راه می نداختین
علی با اخم گفت:
-ناموسمونه ها
امیر نیشخندی زد و مرد کلافه دستش رو جلوی چشمش گرفت و گفت:
-شماها میتونید برید،اگرم شما بخوای به خاطر آسیبایی که دیدی شکایت کنی یا شما به خاطر مزاحم شدن این جوون شکایت کنی این مرحله ما ربطی نداره
نفس عمیقی کشیدم و مهراد با غیض نگاهمون می کرد و اونو نگه داشتن و از ما تعهد گرفتن و این اخرین تعهدم بود...بعدی یعنی اخراج!
امیر که در اتاق رو بست نفس عمیقی کشیدم و با حرص یهو بازوم رو گرفت و کوبوندم به دیوار و با صدایی به زور پایین نگه داشته شده غرید:
-تو می خوای من رو خل کنی؟ پاشدی اومدی دانشگاه بدون من؟ با آرام!؟
خواستم جوابش رو بدم اما مشغول ماساژ کتفم بودم که درد گرفته بود
-من از کجا می دونستم وحشی
امیر یکی با مشت زد به پیشونیش و در حالی که دور خودش می چرخید رو به علی عصبی گفت:
-هنوز حرف می زنه! می بینی؟
هنوز حرف می زنه!
آرام با سر پایین کنارم ایستاده بود و علی کلافه گفت:
-حالا بیاین تا دوباره نگرفتنمون بریم بیرون از این خراب شده
امیر سر تکون داد و با سرعت راه افتاد و من و آرام دست هم رو گرفتیم و مثل جوجه اردک دنبالشون راه افتادیم.
از دانشگاه خارج شدیم و به سمت ماشین علی رفتیم و با حرص داد زدم:
-تو اول به من بگو رو چه حساب علی رو فرستادی من رو تعقیب کنه؟
یهو جوری برگشت که با سر خوردم تو سینش و دستام رو، رو سینش گذاشتم و خواستم فاصله بگیرم که دوتا مچ دستام رو گرفت و غرید:
-دلم خواست!
با اخمای در هم نگاهش کردم و گفتم:
-دلت غلط کرد
ابروهاش رو بالا انداخت و گفت:

romangram.com | @romangram_com