#پانتومیم_پارت_345
مهراد با غیض بازوش رو از دست پسرا بیرون کشید و غرید:
-من کاری نکردم
مرد با اخم برگشت و داد زد:
-دوربینا رو چک کنیم معلوم میشه
زن رو به بچه ها داد زد:
-برید سرکلاساتون،این جا جمع نشین
بچه ها کم کم متفرق شدن و با اشاره زن و مرد من و امیر و مهراد و آرام ، علی به دنبالشون راه افتادیم
مهراد و علی و امیر خصمانه به هم زل می زدن
تو این بین امیر و علی دوستانه و هردو نگاه ترسناکشون رو به مهراد میدوختن
در اتاق رو که پشت سرمون بستن نفس عمیقی کشیدم
زن با اخم نگاهمون می کرد و مرد و چند نفر دیگه رفتن دوربینارو چک کنن
امیر آروم رو به علی گفت:
-دستش بهش خورد؟
علی خیره به مهراد آروم سر تکون داد
امیر سرش رو بلند کرد و با ابروهای بالا رفته متعجب و پرسشی خیلی اروم گفت:
-بهش دست زدی؟
مهراد گیج عصبی سرتکون داد که امیر لبخندی زد و یهو چشماش رو گرد کرد و داد زد:
-خب گ..وه خوردی...
هم زمان به سمت مهراد خیز گرفت و مشتش رو تو صورتش فرود اورد و زن جیغی زد و بهت زده امیر رو صدا زدم و در اتاق باز شد و دوتا مرد وارد شدن و فوری امیر و مهراد رو جدا کردن و مهراد داد زد:
-با دندونات برا مامانت گردنبند درست می کنم
مهراد نعره ای زد و در اتاق یهو باز شد و مرد وارد شد و داد زد:
-چه خبره؟
عصبی به دیوار تکیه زدم و آرام گفت:
-بیچاره شدیم
نالیدم:
-بدجور
مرد اخم کرده غرید:
-یه بار دیگه به هم بپرید اخراجتون می کنم
هردو عصبی سرجاشون ایستادن و زن با حرص جعبه دستمال کاغذی رو به سمت مهراد گرفت و مهراد چند تا برداشت و جلوی بینیش گرفت
romangram.com | @romangram_com