#پانتومیم_پارت_343
پس حق نداری از آیلین جواب پس بگیری
صداش میلرزید...صورتش سرخ شده بود
اما گفت!
حرفای دلم رو گفت...آرامم برای اولین بار دیگه آرام نبود!
لبخند کم رنگی زدم و یکی از پسرایی که دورمون بود اخم کرده گفت:
-یکی بره حراست رو خبر کنه بابا
مهراد عصبی به سمتمون اومد و آرام رو هول داد و به سمتم خیز گرفت و دخترا جیغ زدن و سینا جلوم قرار گرفت و مهراد رو هول داد و داد زد:
-آرام...حیوان!
هم زمان با چشمای گرد گفت:
-چیه مثل عنکبوت تار میزنی میپری سمت آدم فاصله رو رعایت کن
مهراد با خشم دستاش رو باز کرد و داد زد:
-همه شاهد باشین...این دختر من و خانوادش و همه رو بازی...
اما قبل این که جمله اش تموم شه یهو یکی با مشت زد تو صورتش بهت زده دستم رو، رو دهنم گذاشتم و همهمه شد و سینا و چند نفر رفتن تا پسری که مهراد رو میزد رو بلند کنن
با بهت جمعیت رو کنار زدم و رفتم جلو
خفیف جیغ زدم:
-علی!
از هم جداشون کردم و ترسیده بازوی علی رو گرفتم:
-تو این جا چی کار می کنی؟
عصبی بی توجه به من رو به مهراد که سعی می کرد به سمتمون حمله کنه داد زد:
-ازشون دور میشی بچه قرتی
مهراد خون دهنش رو گوشه ای تف کرد و داد زد:
-تو چی کاره ای عوضی!
علی با غیض داد زد:
-صاحابش سپرده بهم مراقب اموالش باشم...
سوسول چهار تا فحش یاد بگیر...عوضی رو ما تو شکم مامانمون بودیم میگفتیم به دل روده هاش!
بهت زده داد زدم:
-علی!
مهراد با غیض داد زد:
-من می دونم با تو و اون مرتیکه اشغال چی کار کنم...صبر کن فقط
سینا بینمون ایستاده و بهت زده مارو نگاه می کرد
romangram.com | @romangram_com