#پانتومیم_پارت_342

-مهراد!

با بهت سرم رو چرخوندم و نگاهش کردم!
نیشخندی زد و به سمتمون اومد و دستاش رو برد بالا و شروع کرد به دست زدن
آرام مچ دستم رو گرفت
نگاهم رو از کت سرمه ایش به چشمای عصبیش دوختم
-چه نمایش قشنگیه!
با خنده تمسخر آمیزی گفت:
-آیلین تو هم استعداد بازیگری داری مثل خواهرت؟
بهت زده اخم کردم و سینا گیج پرسید:
-چه خبره!
مهراد عصبی گفت:
-نمی خوای به دوستت بگی چند ماهه نقش خواهرت رو بازی می کنی؟
نفسم بند اومد و به اطراف زل زدم لعنت بهش اون که امروز کلاس نداشت!
سینا بهت زده گفت:
-چی میگی مهراد!؟
چند نفر دورمون جمع شدن و مهراد یهو به سمتم اومد و بازوم رو گرفت و من رو به سمت خودش کشید و غرید:
-امیر اگه بفهمه دارین نقش بازی
می کنید چی میشه؟
نگاهش رو به سمت آرام چرخوند:
-تو با چه رویی خودت رو نشون دادی؟
سرش رو برگردوند و دست ازادش رو اورد سمت گونم که آرام خیز برداشت و هولش داد و با صدای لرزون داد زد:
-از خواهرم فاصله بگیر
مهراد و من با چشمای گرد شده به آرام زل زدیم
مهراد یهو زد زیر خنده و گفت:
-نکنه تو آیلینی و اشتباه گرفتمتون؟ اخه تو معمولا لالی
با حرص غریدم:
-ببند دهنتو
آرام انگشت اشارش رو بالا برد و تهدید وارانه گفت:
-یه بار نامردی کردی و اعتمادش رو داغون کردی بسه مسبب همه این بازیا توی هوس بازی

romangram.com | @romangram_com