#پانتومیم_پارت_340
لبخند خجلی زد و لپاش قرمز شده بود:
-اهوم...منم بچه خیلی دوست دارم البته نباید به درسم لطمه بخوره...برای بازیگری بهم اون ور پیشنهاد شده از یه تئاتر...این طرفم که خیلی پیشرفت کردم
با ذوق دستاش و به هم کوبید:
-خیلی خوش حالم، تنها نگرانیم تویی و چجوری ازدواج با پوریا.
ابرو بالا انداختم و ظرفا رو توی ماشین ظرف شویی چیدم و گفتم:
-نگران من و بعدش نباش همه چیز درست میشه.
خیره نگاهم کرد و لبخند زدم.
دم ورودی دانشگاه عینکم رو، رو چشمم جابه جا کردم و لبم رو جوییدم
آرام لبخندی زد و گفت:
-بچه ها رو ببینیم زود میریم
سر تکون دادم و وارد شدیم...تا صدای زن رو از پشتم شنیدم میخ شدم:
-بیا این جا ببینم.
هم زمان نگاهم به پالتو مشکی چسبم و موهای بیرون ریختم از مغنه ام خیره موند نفس عمیقی کشیدم و با آرام زدیم زیر خنده...و دوباره شروع شد!
موهام رو دادم زیر مغنعه و کمربند مانتوم رو شل تر کردم و درحالی که با شصت آروم رژم رو کم رنگ می کردم برگشتم سمت زن
خیره نگاهم کرد و گفت:
-چند وقت نبودی...حالام باز با این سر و وضع اومدی
ابرو بالا انداختم و آدامسم رو باد کردم
-چشه؟
زن چشماش رو گرد کرد و آرام ریز
می خندید
-بیا ببینم...
هوفی گفتم و دنبالش راه افتادم و ارام دستی برام تکون داد و رفت داخل
و یه تعهد دیگه و شنیدن حرفای همیشگی
یکم سر و وضعم رو درست کردم و وارد دانشگاه شدم و آرام رو دیدم که روبه روی پری ایستاده و باهاش حرف می زد
لبخندی زدم و به سمتشون رفتم و پری با هیجان داشت ازش سوال می پرسید
-آروم الان خفه میشی
پری با بهت نگاهم کرد:
-آیلین...چرا نگفتی آرام برگشته
سرتکون دادم:
romangram.com | @romangram_com