#پانتومیم_پارت_337

-بعدا حرف می زنیم
برق رو روشن کردم و در اصلی رو باز کردم و برقای خونه رو هم روشن کردم
امیر چمدون آرام رو اورد داخل و کیفم رو انداختم رو کانتر و رفتم تو آشپزخونه و چایی ساز رو روشن کردم و لحظه چرخیدنم امیر رو دیدم که با اخم به پیراهن کوتاهم که با وجود مانتو پاهام رو نشون میداد زل زده
سرش رو اورد بالا و با سر علامت داد برم تو اتاق
منظورش این بود لباسم رو عوض کنم
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
-بشینید،الان میام
آرام لبخند آرومی زد و وارد اتاق شدم و در کمدم رو باز کردم
چشم چرخوندم و شلوار اسلش مشکیم رو بیرون کشیدم و بولیز بلند و پسرونم که روش عکس آدم فضایی داشت و دراوردم و اینم از شاهکارای آرام بود که گشاد می پوشید
تنم کردمش و موهام رو باز کردم و سرم درد گرفته بود کمی سرم و ماساژ دادم و پایین تر دوباره بستمش از اتاق خارج شدم و امیر داشت با پوریا حرف می زد و به کانتر تکیه دادم و نگاهشون کردم و اخم کرده گفتم:
-اکیپ بازیگری خوبی میشدید!
امیر اخم کرده سرش رو چرخوند و نگاهم کرد و آرام با سر پایین به پاهاش زل زده بود و پوریا خیره نگاهم کرد و گفت:
-آیلین ما مجبور بودیم! تو شرایط خوبی نداشتی،امیر دوست داشت
ارام و من هم رو دوست داشتیم
بابات نمیذاشت با من ازدواج کنه از طرفی ام نمیذاشتن عروسی اون طوری به هم بخوره هیچ راهی نبود جز این بازی احمقانه!
نیشخند زدم و گفتم:
-عجب!

دست به سینه شدم و آرام با بغض گفت:
-من به فکر تو بودم...شاید فکر کنی همش رفتنم به خاطر پوریا بود ولی به تو بیشتر فکر کردم.
به خاطر مهراد مجبور به زندگی جهنمی یا تو خونه خودمون میشدی یا تو خونه مهراد
امیرم این جا میسوخت!
من نهایتش با امیر ازدواج میکردم و دوماه بعدش جدا میشدیم و دوباره میتونستم با پوریا باشم.
ولی تو این جا از دست میرفتی ما مجبور شدیم یه کاری کنیم هیچ کی آسیب نبینه
با حرص دستم رو کوبیدم به کنار و گفتم:
-آسیب ندید؟تو چرا تو تماس تصویری تیپایی رو زده بودی که دوست نداشتی!؟ها؟ چرا ارایش داشتی وقتی از ارایش بدت میاد؟ چرا غمگین و ناراحت بودی؟
با خشم رو به پوریا غریدم:
-خواهرم رو بردی که اذیتش کنی؟
پوریا با چشمای گرد شده به ارام و بعد من زل زد
آرام هول شده به امیر زل زد و من با عصبانیت تنها نگاهشون می کردم

romangram.com | @romangram_com