#پانتومیم_پارت_335

-داداش بدون من و سورن قصد انتقام و تلافی از پسره رو نکنیا قبلش خبر بده بعدشم باید حواست رو جمع کنی فهمیده کاره ماست ممکنه نفر بعدی تو باشی!
با فکر به این که ممکنه بلایی سر امیر بیاد مو به تنم سیخ شد و با دلهره گفتم:
-از مهراد شکایت کنیم
امیر کمی برگشت و نیشخندی زد و علی به جاش گفت:
-اون در اصل می تونه شکایت کنه و دوربین هارو دربیاره یا شاهد الکی بیاره حالا که فهمیده ماییم ولی خواسته به روش خودمون تلافی کنه
پس به پلیس خبر دادن هم کندن گور خودمونه هم نامرد بازیه این لوس بازیا چیه!خودمون پلیسیم بابا
اخم کردم و گفتم:
-یکی شما بزنید یکی اون بزنه و دوباره یکی شما بزنید و دوباره اون تا اخر همتون بمیرید؟
امیر با نیشخند گفت:
-پیشنهادت چیه پرنسس؟
از مسخره شدنم توسط امیر جلو علی اصلا خوشم نیومد و اخم کرده گفتم:
-توافق!با مهراد حرف بزنید و تمومش کنید
یکی شما زدید یکی اون
بسه!
امیر با حرص گفت:
-زدن ما به حق بود،بی ناموس بازی دراورد حقش رو گذاشتیم کف دستش ولی کار اون نه!
علی به معنای تایید حرف امیر سر تکون داد و عصبی نگاهشون کردم
چرا پسرا منطق نداشتن! البته همه که این طوری نیستن شانس من بی منطق ترین ها گیر من می افتادن!
عصبی نفس عمیقی کشیدم و تو یه محله قدیمی ماشین رو نگه داشت و علی در ماشین رو باز کرد و آروم روبه امیر گفت:
-دعوا نکن باهاش بی تقصیره
امیر جوابش رو نداد و خیره به روبه روش تند تند نفس می کشید
علی کلافه برگشت و روبه من گفت:
-فعلا
سرتکون دادم و با استرس دستم رو
رو دستگیره در گذاشتم حالا که پری و علی نبودن بیشتر استرس گرفته بودم
علی پیاده شد و امیر با سرعت گاز داد و دنده عقب از کوچه خارج شد
نفسم سنگین شده بود موهاش در هم ریخته شده بود و ترسناک به نظر
می رسید
نفس عمیقی کشیدم و سرعتش هر لحظه بالا تر می رفت و کاملا مطمئن بودم می خواد بترسونتم
و خدارو شکر که اون قدرا هم ترس از سرعت و رانندگی نداشتم که الان سنگ کوب کنم! بیشتر نگران زنده موندن و به خونه رسیدن بودم!

romangram.com | @romangram_com