#پانتومیم_پارت_330

امیر اما هرلحظه صداش بالا تر
می رفت و چیزایی میگفت که مو به تنم سیخ شد
علی با حرص غرید:
-امیر جان!
امیر با غیض رفت سمت ماشین علی و گفت:
-میرم دم خونش مادرش رو...
چشمای علی و من و پری گرد شد و علی یهو عصبی داد زد:
-ک..کش خر می گم دهنت رو ببند جلو دوتا دختر این چیزا چیه میگی
بی ناموس عن...
چشمام گرد شد و علی یهو ساکت شد و امیرم نفس نفس زنون ساکت شد و یهو چشماش رو ریز کرد و انگشت اشارش رو سمت علی گرفت:
-الان خودت فحش ندادی؟
علی چشماش رو گرد کرد:
-نه!
امیر چشماش رو ریز کرد:
-مطمئنی؟
علی سینش رو داد بالا و با همون چشمای نیمه باز و ورم کردش گفت:
-صد در صد
امیر ابرو بالا انداخت و پری سرفه ای کرد و گفت:
-بیاید...نفس عمیق بکشیم
هم زمان نیشش رو شل کرد و با لبخند شل و ول و ترسیده ای گفت:
-الان سکته می کنید
نفس عمیقی کشیدم و امیر یهو برگشت و انگشت سبابه اش رو به سمتم نشونه گرفت:
-تموم نشده...من با تو کار دارم
نفسم قفل شد و قلبم ریخت
با قیافه ناله ای گفتم:
-من تقصیری نداش...
امیر انگشتش رو، رو لبش گذاشت و باغیض گفت:
-هیس شو
با بهت نگاهش کردم که در ماشین علی رو باز کرد و غرید:
-بشین

romangram.com | @romangram_com