#پانتومیم_پارت_328

-میگم از کجا فهمید تو دوستمی؟ از کجا فهمیده کار ماست!؟
نفسم بند اومد و علی سرش رو به سمتم چرخوند و کلافه نگام کرد
آروم و با صدای خش دار گفت:
-نمیدونم آدم فرستاده بود تعمیر گاه یه نفره گیر اوردن زدن و شیشه تعمیر گاهم اوردن پایین و وسیله هارو داغون کردن نمی دونم جواب صاحب کارم رو چی بدم
امیر عصبی نفس عمیقی کشید:
-میگم چه جوری فهمید...یه جای کار میلنگه!
حتم داشتم رنگم پریده
علی آروم و کلافه گفت:
-بگو زن داداش بگه بهت ب من ربطی نداره!
از معرفتش خوشم اومد میتونست خودش بگه که مهراد همه چیز رو فهمیده ولی واگذار کرد به خودم تا امیر دیدش خراب نشه...
اما اون قدر استرس داشتم و تو شوک بودم که وقتی نگاه تیز امیر رو
رو خودم دیدم لال شدم.

نفس عمیقی کشیدم و خواستم چیزی بگم اما فقط دهنم باز و بسته شد
امیر برگشت و رو به پری خیلی آروم و کشیده گفت:
-پری...
پری نذاشت امیر ادامه حرفش رو بره با چشمای گرد شده و نفس عمیقی کشید و دهنش و باز کرد و گفت:
-مهراد من رو تعقیب کرده دیده اومدم تو یه کوچه از پشت صدام رو شنیده که تلفنی با آیلین حرف میزنم بعد خفتم کرد اومد داخل خونتون ایلین رو دید همه چیز رو فهمید بعد هولم داد افتادم سرم آسیب دید علی اقا شانسی اومد خونتون چیزی بیاره همه چی رو دید مهراد کم مونده بود رگش رو بزنه علی اقا نذاشت بعد مهراد رفت فکر کنم علی اقا هم‌ من رو رسوند بیمارستان‌ مهرادم ایلین رو تهدید کرده و مشخصه می خواد جداتون کنه و نمی دونه تو با نقشه پیش می اومدی..‌.
بینش نفس عمیقی کشید و با ترس به امیر زل زد و دهن من و علی نیمه باز مونده و با چشمای گرد شده تنها به پری زل زده بودیم
امیر کمی خیره به پری زل زد...نگاه سرد و بی روحش رو از پری گرفت و در حالی که با سر پایین دستش رو پشت گردنش می کشید گفت:
-البته،صدات زدم بگم واسه چی تو اومدی بیرون و بری داخل...ولی...خوب شد
چشمای عصبیم رو تو کاسه چشم چرخوندم و برگشتم و با نگاه تهدید امیزم پری رو که حالا دهنش نیمه باز مونده بود رو نگاه کردم
بی خود و بی جهت گند زد و همه چیز رو لو داد!
پری با لکنت بهم گفت:
-چ...چیه خب...شوهر تو ترسناکه ب من چه؟
عصبی خواستم چیزی بگم که صدای کشیده و اروم امیر باعث شد میخ شده برگردم سمتش
-من الان باید بفهمم؟
اینو رو به علی گفت
علی نگاه عصبیش رو از پری گرفت و گفت:
-داداش...

romangram.com | @romangram_com