#پانتومیم_پارت_326

-من خبر نداشتم‌ تصویری حرف نزدیم‌...نمی دونم پوریا واقعا دوسش داشته یا صرفا می خواسته ثابت کنه آرامم میتونه داشته باشه!
شایدم آرومی و خانومی بیش از حد خواهرت دلش رو زده! پسرا زود خسته میشن مخصوصا اونا که دورشون پر از دخترای رنگا رنگ و کار بلدن!
متعجب نگاهش کردم...راست می گفت!
پوریا از اولشم بی جنم بود!
دستم رو گرفت و کلافه گفت:
-بهش زنگ بزن ببین وضعش چه طوره ما ام کم کم باید وانمود کنیم با هم مشکل داریم تا به طلاق برسونیمش و بعد خبر بدیم آرام بیاد و من و اون جدا بشیم
نفس عمیقی کشیدم و با تردید سر تکون دادم.
پشت دستم رو نرم نوازش کرد.
-حالا بریم از پیش منم جم نمیخوری بزار جشن سینا رو تبدیل به میدون جنگ نکنم.
متعجب نگاهش کردم و دستم رو کشید و با هم از اتاق خارج شدیم
صدای آهنگ حالا واضح شده بود آهنگ جورد علاقم بود
از پله ها سرازیر شدیم
پری و دیدم کنار یه پسره ایستاده و بهم با لبخند نگاه کرد
لبخندی به روش زدم و حس می کردم خالی شدم
هرچند خیلی سریع ضایع شدم و دستم رو شد اما مهم این بود حرفام رو زدم خیالم راحت شد که امیر پای حرفش هست...وقتی میگه دوست دارم
یعنی تا تهش هست.

یه عده رفته بودن تو باغ و هوا تاریک شده بود
پری اومد سمتم و دستم رو کشید و امیر هیچی نگفت و ما هم رفتیم بین جمعیت و شروع کردیم به رقصیدن
امیر خیره از دور نگام می کرد
سینا ام اومد وسط و همه دورش جمع شدن و اینم سر کرواتش رو گرفته و با تکون دادن اون می رقصید
با خنده نگاهش می کردم و برگشتم که دیدم امیر اخم کرده گوشیش رو کنار گوشش گرفته و حرف می زنه‌ به نظر عصبی می رسید
با بهت نگاهش کردم و دیدم که با سرعت از سالن خارج شد و تقریبا دویید
چشمام گرد شد و پری متعجب گفت:
-چرا واستادی برقص
متعجب گفتم:
-فکر کنم یه اتفاقی افتاده
هم زمان دوییدم سمت در سالن و پری که کنجکاو شده بود در حالی که متعجب صدام‌ می زد دنبالم دویید
به زور از بین جمعیت خارج شدم
از سالن خارج شدم و یه لحظه لرزم گرفت و پری بهم رسید و بازوم رو گرفت:

romangram.com | @romangram_com