#پانتومیم_پارت_325

دستاش دورم حلقه شد و نفس عمیقی کشید
لبخند زدم و با نیشخند گفتم:
-من رو ولم نکن باشه؟ حتی اگه یه روز ازم متنفر شدی..‌حتی اگه خودم گفتم برو
ولم نکن
تو نمی دونی..ولی من که می دونم
بی تو نمی تونم
نفساش عمیق تر شده بود انگار خیالش راحت شده بود
ریز خندیدم:
-از کجا می دونستی مست نیستم؟
ازم فاصله گرفت و زل زده به چشمام نیشخند گفت:
-اولش باور کردم...بعد که دقت کردم و جزئیات و چه طوری خوردنت رو یادم اومد شک کردم
دو قدم ازش دور شدم و خیره به چشمام یهو اخماش رو در هم کشید
-فکر نکنی با لباست کنار اومدم.‌..بعدا به حسابت می رسم
این جمله رو این قدر سرد و جدی گفته بود که کلا شک کردم تا چند لحظه پیش اون بود که با احساس نگام
می کرد.
خواستم حرفی بزنم که در اتاق باز شد و پری ابرو بالا انداخت
شما چرا نمیاین پایین! یه ساعته این داخلید نگران شدم‌
دستی به پیراهنم کشیدم و امیر با اخم چشم از سرشونه های بی پوششم گرفت و گفت:
-الان میایم
پری با تردید نگاهش رو ازم گرفت و آروم باشه ای گفت و رفت
برگشت سمتم و چشماش رو ریز کرد:
-چرا جواب آرام رو نمیدی!؟ خودش رو کشت این قدر به من زنگ زد و گفت که باهات حرف بزنم
اخمام در هم رفت و با حرص گفتم:
-چون من رو پیچوند و بهم دروغ گفت
با قدمی بلند بهم رسید و جلوم ایستاد و اروم گفت:
-اون تقصیری نداره،منم چندان از این پسره پوریا خوشم نمیاد در این حد بگم اون قدر که خواهرت براش بال بال زد اون فقط یه قدم جلو اومد ولی انتخاب خواهرت بود پسره ام که اومد ایران موقعیتش جور بود منم که ازش کمک خواسته بودم مشکلاتم با جریان مهراد براش گفتم میدونی چند روز فکر کرد تا جوابم رو داد!؟
همش استرس...یعنی فقط به خاطر پوریا نرفت برای تو ام رفت...تا بتونی عاشق من بشی و مهراد نتونه زندگیت رو خراب کنه.
نفس عمیقی کشیدم...حرفاش رو قبول داشتم اما...
-چرا این قدر وقتی ایمو حرف میزدیم قیافش غمگین و ناراحت بود؟ چرا چیزایی تنش کرده بود که هیچ وقت نمی پوشید!؟ اینا ام جز نقشتون بود؟
اخم کرد و چند لحظه خیره نگام کرد

romangram.com | @romangram_com