#پانتومیم_پارت_324
-همچین آدمی ام!؟ میدونی اون شب چی بهم گذشت؟ میدونی دوست داشتم زندگیم رو بالا بیارم؟مجبور بودم بازم مثل لا..شی ها نقش بازی کنم چون مثل سگ تو این لجن گیر کرده بودم.
میدونی یکی رو بخوای و جلوت یکی دیگه داشته باشدش یعنی چی؟ تو ام هیچ گ..هی نتونی بخوری؟
با کف دست کوبید به تخت سینم دردم گرفت و دو قدم نا متعادل به عقب برداشتم و با صدایی خش دار داد زد:
-میدونی چه حسی داره همش خودت رو از کسی که می خوایش محروم کنی؟
نکنه فکر کردی فیلمه!؟ تو همون سلف دانشگاه دیدمت و عاشقت شدم؟ نه فقط ازت خوشم اومد
کم کم...
با انگشت سبابه اش کوبید به پیشونیش
-رفتی رو مخم
انگشت سبابه اش رو از سرش تا روی قلبش کشید و با چشمای سرخ نفس نفس زنون گفت:
-بعد رفتی این تو
چونم لرزید و اون عصبی چنگی به موهاش کشید:
-من خودم خواستمت پای اخلاق گو..ه و افکار بیشعور و آزادی خواهتم هستم...کاریه که شده
رفتی تو قلبم چی کارت کنم!؟
نمی تونم درت بیارم...مگه دست منه؟...اگه راهی بلدی خودت از قلب و مغزِ رد دادم بری...برو...بدو...از دستم فرار کن...منم راحت کن
روبه روم ایستاد و با انگشت سبابه اش کوبید به شونم
-ولی میدونی مگه نه؟ راهی نیست بری بیرون اون تو گیر افتادی...
بازوم رو با خشونت گرفت و من کشید سمت خودش و غرید:
-پس کم چرت و پرت بگو...نرو رو مخم
من خواستمت
پس پای همه چیت هم هستم
پای انتخابم میمونم کسی چیزی رو نمیزنه تو سرت...
با حرص به چشمام زل زد و گفت:
-الانم کم ادا مستارو در بیار ادمی که با آب مست بشه با مشروب خودش رو صد در صد از برج پرت می کنه پایین
چشمام گرد شد و با نیشخند گفت:
-لازم نیست با مست بودن حرفا رو بهونه هات برای جدایی و داد بزنی
جدا از باهوشی و شوک از رو شدن دستم...انگار اشتباه حرفام رو فهمیده بود...فکر کرده بود بهونه ان و دوسش ندارم
خواست بره که به سمتش قدم تند کردم و بغلش کردم نمی دیدم
عکس العمل
فقط حس می کردم حالش خوب نیست آخرین جملش رو با غم گفته بود
romangram.com | @romangram_com