#پانتومیم_پارت_322

و به سمت در دویید و با سرعت از اتاق خارج شد
دختر پیراهن قرمزه کم کم از شوک خارج میشد
با عصبانیت و نفس نفس زنون غرید:
-بیشعور...بی شخصیت
حسابت رو می رسم روانی
امیر دست کرد تو کیف لوازم آرایش دختره که رو میز بود و ریملش رو برداشت و گفت:
-خیلی حرف می زنی...می خوای برات ریملم بکشم؟
دختره ترسیده جیغی از حرص کشید و چنگ زد به کیفش و بدون گرفتن ریملش داد زد:
-حسابت رو میرسم روانی
هم زمان به سمت در رفت و برگشت تا دوباره فحش بده که امیر یه قدم بلند به سمتش خیز برداشت که جیغی زد و از اتاق دویید بیرون
امیر در رو پشت سرش بست و من همچنان با چشمای گرد شده نگاهش می کردم
کم‌کم نیشم شل شد و بلند زدم زیر خنده
ناخداگاه مستانه و شل
می خندیدم خودمم باورم شد کمی مستم!
افتادم رو تخت و به رژ لب افتاده رو زمین اشاره کردم و دوباره خندیدم اما امیر با چشمای ریز شده خیره فقط نگام می کرد

خندم کم کم از بین رفت و منم خیره دراز کشیده نگاهش کردم.
سر تکون داد و گفت:
-چرا خوردی؟
خیره نگاهش کردم و با خنده گفتم:
-به ...تو چه!
نیشخند زد و گفت:
-به من مربوطه!
اخم کردم و زل زده نگاهش کردم...وقتش بود!
-ت...تو که خواهرم رو ترجیه میدی
برو به امثال اونا گیر بده
شل و گیج حرفام رو میزدم و بینش مکث می کردم
آخر جملمم یه سکسکه بهش اضافه کردم
اخماش در هم فرو رفت و نفس عمیقی کشید:
-من اون لحظه عصبی بودم...

romangram.com | @romangram_com