#پانتومیم_پارت_310

بلند خندیدم و بین خنده گفتم:
-حالا حالت خوبه؟
حرصی نگاهم کرد و یهو رنگ نگاهش عوض شد:
-ولش کن اینارو...تو خوبی؟ مهراد چیشد؟
امیر..!
خیره نگاهش کردم و اروم گفتم:
-اگه بگم چیا شده دوباره راهی بیمارستان میشی!

پری تمام مدت مبهوت نگام می کرد
یهو دستش رو گذاشت رو قلبش و به ساعت نگاه کردم باید کم کم آماده میشدم!
برگشتم سمت پری که دیدم دهنش رو مثل سکته ای ها کج کرده
-پری!
بهت زده رفتم سمتش
-پری!
جواب نمیداد و با چشمای لوچ شده به سقف زل زده بود،بهت زده با دست کوبیدم به سرش تا به حالت اول برگرده
جیغی زد و شوک زده نگام کرد
-چته!
با حرص جیغ زد:
-با یه سکته ای این طوری برخورد میشه! خنگ!
مبهوت دوباره نگاهم کرد:
-باورم نمیشه...امیر تورو دوست داشته! با آرام‌ذنقشه کشیدن!
اخم کرده سر تکون دادم که چشماش گرد شد:
-به آرام زنگ بزن
با اخم گفتم:
-نمی خوام فعلا باهاش حرف بزنم!
اونم خیره به افق زل زد
آروم گفتم:
-تو ام نامزدی سیناشون دعوتی؟
متفکر گفت:
-آره امشبه؟

romangram.com | @romangram_com