#پانتومیم_پارت_289

رنگای جیغ آرایش ملیح ولی رژ لبایی که همش رو مخش بود...اما به قول مامانش سر و گوشش نمی جنبید
جدی بود،اخم داشت
خواهرش که خنثی بود ولی آیلین کل راه اخم داشت و مشخص بود غر
می زنه!
همه چیز خوب بود...تا این که دیدش...رفت سمت یه چهار شونه با قدی متوسط...موهای قهوه ای و ساده...اما پولدار!
ژن خاص بودن ازش می بارید
تمام مدت تکیه زده به موتورش اخم کرده به پسره زل زده بود
آیلین با اون چی کار داره...چرا داره سوار ماشینش میشه؟
چرا داره لبخند تحویل پسره
می ده...پسره چرا داره نگاش می کنه؟
نفساش تند می شد...از آیلین فقط  خوشش میومد ولی...
درستش این بود اون اول اول ازش خوشش نیومد ولی بعد.‌..
بعد که هی حرصش می داد و جیغش رو در میاورد حسش عوض میشد
سورن براش آمارشون رو دراورد...دوست بودن‌
نه از این دوستای دوستانه که کمی اعصاب به هم ریختش آروم شه..
دوست اون طوری! از اون دوستی ها که دست هم رو می گیرن..‌
پسره سو استفاده می کنه..‌از اونا که همش بیرون رفتن و کثافت کاریه
هر لحظه بیشتر می زد به سرش
اون و دوستاش یه اصلی داشتن..‌.
شد ...شد...نشد...بازم شد!
اگر چیزی که می خواد مال اون بشه...که شده..
اما اگه نشه‌...بازم مال اون میشه
سر این مسئله این قدر ذهنش درگیر بود نزدیک دانشگاه تصادف کرد و از شانسش آیلین و آرام خوردن به پستش
برای خالی کردن حرصش از آیلین مدام به خواهرش توجه می کرد..این طوری دق و دلیش رو خالی می کرد
غرور داشت...امیر بود و غرورش...
دختری که همش باهاش دعوا کرده بود می گفت دوست دارم؟ اونم وقتی دوست پسر داره!
همه چی با اومدن آیلین و آرام و مشغول شدن به کار تو جایی که اون کار می کرد بد تر شد
حرصش می گرفت...باید نقش بازی
می کرد...رشته اش بازیگری بود
باید نقش بازی می کرد که ازش خوشش نمیاد و به جاش به آرام توجه می کرد که آیلین بهش شک نکنه‌‌

romangram.com | @romangram_com