#پانتومیم_پارت_287
-بازی تموم شد
ناباور نگاهش کردم
تمام مدت می دونست من ارام نیستم!
پس چه طور من رو زنده گذاشت و آرام رو نکشت!
نیشخندی زد و دو قدم رفت عقب و دست کرد تو جیبش و جعبه سیگاری دراورد و سیگاری رو گذاشت گوشه لبش و قلبم داشت از سینم می زد بیرون
فندکی از جیبش در آورد و سیگار رو آتیش زد کام عمیقی از سیگار گرفت و مبهوت نگاهش می کردم
سیگار رو که بین دو انگشت سبابه و وسطش گرفته بود و از لبش فاصله داد و به سمتم اومد و دودش رو جایی نزدیک صورتم فوت کرد
سرفه ارومی کردم
خیره به چشمام پشت سر هم دود های سیگارش رو تو صورتم فوت می کرد
کم کم نفسم گرفت و دستم رو روی سینم گذاشتم و خس خس کنان خم شدم و سرفه می کردم نمی تونستم درست نفس بکشم.
-داشتم می گفتم...که بازی تموم شده...لازم نیست نقش بازی کنی
هم زمان رفت تو اتاق خوابش و من ناباور خم شده و با تموم وجودم سرفه می کردم
نفسم بالا نمی اومد چشمام میسوخت و نمی دونستم چی کار کنم بیشتر حمله تنفسیمم به خاطر شوک بود
از اتاق جعبه به دست خارج شد و جعبه رو انداخت رو کانتر و سیگار رو رو کانتر خاموش کرد و خونسرد و در این حال شبیه دیوونه ها شده بود
در جعبه رو باز کرد و با دیدن جعبه بیشتر تو شوک فرو رفتم
کل جعبه پر بود از اسپری اسم
یکیش رو برداشت و به سمتم اومد و دستش رو انداخت دور کمرم و کمی از حالت خمیدگی در اومدم و به اون تکیه زدم و اسپری رو جلوی دهنم گرفت
با ورود جریان اکسیژن به ریه هام چشمام رو بستم
چند بار اسپریم رو زد و نفس عمیقی کشیدم و اسپری رو انداخت زمین و کمی نامتعادل راه می رفت...دیوونه شده بود
چند بار پشت سر هم نفس کشیدم و خیره بهش آروم سر خوردم رو زمین
-ت...تو می دونستی!کی فهمیدی؟
ابرو بالا انداخت و خودش رو به پشت رو کاناپه پرت کرد و پاهاش رو انداخت رو میز و سرش رو تکیه داد به پشتی کاناپه و با پوزخند گفت:
-بهتره بگم از اول می دونستم
نفسم دوباره قفل شد
-چ..چه طوری!
چشمای سرخ و بی روحش رو برگردوند و به چشمام دوخت و گفت:
-شاید اونی که من دنبالش بودم..هیچ وقت آرام نبود!...
همش بر می گرده به روز اولی که اومدم تو اون خراب شده...
***
romangram.com | @romangram_com