#پانتومیم_پارت_286

-دیدی که از پسشون بر...
یهو داد زد:
-نمی تونستی
با حرص داد زدم:
-می تونستم
یهو نفس نفس زنون بازوم رو گرفت و غرید:
-الان پس می تونی جلو منم بگیری؟ از پسم بر بیای؟
بهت زده گفتم:
-چ...چی کار می کنی
بهم نزدیک تر شد و داد زد:
-من الان مزاحمت شدم...فرار کن ازم...زود باش!
بهت زده با مشت کوبیدم به سینش
-ولم کن!
دو تا بازوهام رو گرفت و چسبیدیم به در و رو به روم بود
-زود باش ...ازم فرار کن...خودم
نمی تونم ولت کنم
بهت زده نگاهش کردم سینم اون قدر تند تند بالا و پایین میشد که داشتم نگران خودم میشدم!
دستش رو گذاشت کنار در و غرید:
-مگه نگفتی بی من نمی تونی؟ پس چرا نمی گی دوسم داری تموم کنیم این بازی رو ها؟
با حرص غریدم:
-زده به سرت و...
نزاشت ادامه بدم و با لباش ساکتم کرد...نزاشتم ادامه بده و با تمام قدرتم پسش زدم و ناخواسته دستم رو بردم بالا و رو گونش فرود اوردم.
توقع داشتم روانی شه اما خونسرد سرش رو برگردوند سمتم و نیشخندی زد و لباش رو اورد کنار گوشم و گفت:
-خیلی وحشی ای... آیلین
ساعت...00:10 پایان پانتومیم...
بازنده: آیلین

بهت زده گفتم:
-چ...چی!
خیره نگاهم کرد و آروم و کشیده گفت:

romangram.com | @romangram_com