#پانتومیم_پارت_246

بی حسی رو بهم تزریق کرد بازم سوزش رو حس می کردم
دکتر خورده شیشه هارو در می اورد و من چشمام رو محکم بسته بودم.
-زنگ نمیزنی به امیر؟
چشمام رو باز کردم و خیره به مهراد زل زدم
آروم خیره به دکتر گفتم:
-نه
ابرو بالا انداخت و نگام کرد
دکتر مشغول بود و من فقط هر چند لحظه لبام رو از شدت درد گاز
می گرفتم
خواستم گوشیم رو از جیبم در بیارم که متوجه شدم تو ماشین جا گذاشتمش تو کولم بود و کولمم تو ماشین مهراد.
کلافه نفس عمیق کشیدم و پرستار داشت بانداژ رو میبست و ناراحت گفتم:
-چه جوری کفش پام کنم!
دکتر اخم کرده گفت:
-اون مهم نیست باید الان بپرسی چه طوری پات رو هی ضد عفونی کنی!
متعجب نگاش کردم و مهراد باز خندید
دکتر رو به مهراد گفت:
-بیا بریم من بگم دارو چی میخواد برو از پایین بگیر بیا
مهراد سر تکون داد و هم زمان با هم خارج شدن
دستم رو، رو پیشونیم‌ گذاشتم
پرستار خیره نگام کرد و گفت:
-خوب پوست کلفتی ها
نیشخند زدم و گفتم:
-بدجور
-دو تا بخیه خورده پای چپت
حواست باشه رو پات اصلا نباید راه بری و فشار بیاری
سر تکون دادم
بعد چند دقیقه مهراد با ویلچر وارد اتاق شد و گفت:
-پاشو ببرمت به امیر بگو برات عصا بخره یا ام چند وقت نباید راه بری
نیشخندم از چشماش دور نموند
به کمک پرستار نشستم رو ویلچر و مهراد ویلچر رو به حرکت در اورد

romangram.com | @romangram_com