#پانتومیم_پارت_245
به کمکش تا داخل درمانگاه رفتیم
پرستار زود با دست نشون داد که وارد کدوم اتاق بشیم
به کمک یک دختر تقریبا درشت و مهراد روی تخت نشستم.
دختر از اتاق خارج شد و یه مرد وارد اتاق شد
سی تا چهل سال میخورد و ریش پروفسری بامزه ای داشت
اومد سمتم و گفت:
-چیشده؟
با درد نالیدم:
-دیشب شیشه رفت تو پام
تقریبا همه رو در اوردم...ولی انگار خون ریزی کرده
متعجب نگام کرد و گفت:
-از دیشب چه جوری طاقت اوردی تو!
نگاه ریز شده و مرموز مهراد روم بود
هیچی نگفتم...دکتر آروم کفشام رو در اورد و از شدت سوزشش دست پرستاری که کنارم ایستاده بود رو فشردم.
خواست جورابم رو دربیاره که از درد جیغ خفه ای کشیدم
پرستار قیچی داد به دست دکتر و دکتر جورابام رو پاره کرد
شاید کسی باور نکنه ولی اون لحظه به جای درد به جورابام فکر می کردم
با درد چشمام رو بستم و صدای دکتر رو شنیدم
-کدوم شیشه رو تو در اوردی! اینا همه رفته تو گوشت پات که
بهت زده چشم باز کردم و دکتر اخم کرده گفت:
-خانوم برو بی حسی بیار این دووم نمیاره!
بهت زده گفتم:
-این قدر جدیه؟
دکتر بهت زده نگاهم کرد و گفت:
-دختر جان تو حالت خوبه؟ پات رو نگاه کن
ترسیده سر خم کردم و با دیدن پام جیغ زدم
بانداژارو باز کرده بودنکف پام و گوشه های پام پر از خراش و زخم هایی بود که از شدت خون نمیتونستم ببینمشون!
مهراد ریز خندید و گفت:
-تازه دیدی!
دستم رو،رو دهنم گذاشتم و پرستار
romangram.com | @romangram_com