#پانتومیم_پارت_247

از درمانگاه که خارج شدیم ویلچر رو جلوی ماشین نگه داشت و در ماشین رو باز کرد دست انداخت دور کمرم و بلندم کرد و پرستار ویلچر رو برد
خواستم بشینم که با دیدن فرد رو به روم خشک شده تو همون حالت موندم و مهراد رد نگاهم رو دنبال کرد و متعجب گفت:
-امیر!
امیر خیره به دستای مهراد دور کمرم با چشمای سرخ و دستایی که تو جیب سیوشرتش فرو کرده بود با لحن ترسناکی گفت:
-یادم رفته بود بهت بگم رو گوشیت جی پی اس نصب کردم

نفسم رو کلا تو وجودم گم کرده بودم اون قدرم مبهوت و ترسیده بودم که دنبال نفسی نگردم و فقط اشهدم رو بخونم!
اگر آیلین بودم که به هیچ جام‌ نبود...ولی الان آرامم..زن امیر و این یعنی من این ساعت با مهراد این طوری تو این حالت دارم چه غلطی
می کنم...اونم بعد از این که به امیر گفته بودم که تمام مدت نقش فرشته هارو بازی می کردم و در اصل خیلی عقاید بازی دارم!
دهن باز کردم تا حرفی بزنم...
-ام...
بدون نگاه گردن بهم خیره به مهراد آروم و سرد اما کشیده و ترسناک گفت:
-صدات رو نشنوم.
لال شدم و چشمام گرد شد
تا حالا با من زیاد این طوری حرف زده بود...ولی با آرامش...این طوری حرف نزده بود، نه حداقل جلوی کسی!
ترسیدم و هم زمان دلمم گرفت...درسته آرام‌نبودم اما نقش بازی کردن به جای آرام حسابی لوسم کرده بود!
مهراد اخم کرد و ازم دور شد و من برای این که نیوفتم کامل به ماشین تکیه زدم و بازم به پام فشار میومد
-آرام حالش...
امیر چشم ریز کرد و غرید:
-فکر کردی وقتی نمیخوام صدای آرام رو بشنوم دلیلی داره بخوام صدای تورو بشنوم!؟
مهراد خشک شده درست مثل من به امیر زل زد و امیر چند لحظه قفل شده به چشمام زل زد و صد در صد تو اون وضعیت و تاریکی نگاهش به پاهام نرسیده بود ببینه ناقص شدم!
یه قدم اومد جلو و روبه روی مهراد ایستاد
قدش بلند تر بود...امیر زیادی شبیه نردبون بود
اون قدری بلند بود که کمی سرش رو خم میکرد برای قفل کردن چشمای ترسناکش به چشمای ریز شده مهراد!
-تو ماشین داری؟...خونه داری...پول داری...مال داری...اموال داری...
سرش رو کمی خم کرد رو صورت مهراد و لبخندی زد و با دست چپش یقه مهراد رو صاف کرد و گفت:
-خیلی چیزا برای از دست دادن داری...
نفس عمیقی کشید و به آسمون زل زد و یهو یقه مهراد رو گرفت و تو صورتش غرید:
-ولی ما پایینیا چیزی واسه از دست دادن نداریم...کلا یه چیز ممکنه داشته باشیم...ک میشه جز اموال خصوصیمون...اونم کسیه که دوسش داریم...
امیر این بار با همه توانش داد زد:

romangram.com | @romangram_com