#پانتومیم_پارت_159
-گفتم...سه بار بهت زنگ بزنم...جواب ندی
زیر زمینم بری پیدات می کنم...
با چشمای گرد نگاهش کردم و سر تکون داد و سرش رو بهم نزدیک کرد و گفت:
-گفتم بهت پی ام بدم،سین کنی جواب ندی آب بشی بری زمین پیدات می کنم.
دست آزادم رو، رو سینش گذاشتم و سعی کردم هولش بدم تا دستش رو برداره و بگم آیلینم اما زورش بیشتر بود و از ترس این که مامان اینا بیدار نشن دست از تقلا برداشتم.
ادامه داد:
-آرام گفتم از بی محلی بدممیاد...
بی محلی کنی سگ میشم...دیوونه میشم،من دست خودم نیست چه دوست داشته باشم چه نداشته باشم تیکه پارت می کنم
گفتم یا نگفتم؟
با وحشت نگاهش کردم و یهو دستش رو گذاشت پشت گردنم و سرش رو چسبوند به پیشونیم و آروم گفت:
-پس چرا باز کاری می کنی خل شم؟هوم؟
دستش رو از رو دهنم برداشت و نفس عمیقی کشیدم که یهو گفت:
-حتی اگه تو جای آیلین حموم بودی اون قدر دیوونه شدم که در حموم رو باز می کردم اون جوری ازت حساب پس میگرفتم.
با چشمای گرد نگاهش کردم،یعنی اگه الان بگم من آیلینم در حموم رو باز می کنه تا با آرام حرف بزنه!
با دهن باز نگاهش کردم...چی کار کنم!؟
معین تو خواب غلطی زد و من چشم گرد کردم و چشمای معین باز شد و کمی خیره به من و امیر زل زد و خواب آلود گفت:
-سلام داداش امیر
امیر خیره نگاهش کرد و معین خواب آلود غلطی زد و پشتش رو کرد و گیج خواب گفت:
-شب بخیر
چشمام اندازه توپ تنیس شده بود
امیر نیشخند زد و من تنها یه راه داشتم!
-ب...باشه،هرچی تو بگی ببخشید حالم زیاد خوب نبود نمیخواستم عصبیت کنم جوابت رو ندادم
اخم کرده با همان نگاه سردش زل زده نگاهم کرد و گفت:
-آرام دفعه آخرت باشه...دفعه آخر!
مثل آرام مظلومانه نگاهش کردم و ترسیده گفتم:
-باشه...ببخشید
به سمتم اومد و روبه روم با سری بالا ایستاد و با چشمای گرد از پایین نگاهش کردم و سرم رو برای دیدنش بالا گرفته بودم.
-زود باش می خوام برم
متعجب و گیج نگاهش کردم که چشم ریز کرد و کلافه گفت:
-چرا هردفعه مثل خنگا نگام می کنی؟گفتم خوشم میاد گردنم رو بوس کنی...زود باش
romangram.com | @romangram_com