#پانتومیم_پارت_160

با چشمای ورقلمبیده به گردنش زل زدم
همین طوری نگاهش می کردم که چشماش رو به حالت ترسناکی گرد کرد و آروم و کشیده گفت:
-آرام!
فوری هول شده رو پنجه پام بلند شدم و با قلبی که تو کل بدنم نبض میزد گردنش رو بوسیدم و خواستم عقب گرد کنم که دستش رو پشت گردنم گذاشت و لبام رو گردنش موند
نفسم گرفت...خیلی داغ کرده بودم لغزش قطرات عرق رو، رو تیره کمرم حس می کردم.
دستش رو از پشت گردنم برداشت و فوری جدا شدم.
نیشخند زد و گفت:
-ببین ساعت چنده!
هول شده و نفس نفس زنون با سر پایین رمز گوشی آرام رو زدم و با همون سر پایین گفتم:
-الان میگم
فوری گفتم:
-سه و پنج دقیقه
سرم رو بالا اوردم و گفتم:
-برو د...
بهت زده به اطراف اتاق چشم انداختم
نبود! با سرعت رفتم سمت پنجره از دیوار پرید پایین و داشت میرفت سمت موتورش
نشست و کلاه کاسکتش رو سرش کرد و بدون نگاه کردنم رفت
دستم رو، رو قلبم گذاشتم
-فقط شوهر خواهرته فهمیدی؟اشتباه گرفته بودت وگرنه براش سرخری!
حرص زده چشم بستم‌

آرام از حموم حوله پوش اومد بیرون و با حرص گفتم:
-امیر اومد
بیخیال موهاش رو خشک می کرد و بیخیال ادامه دادم:
-و از پنجره اومد داخل
خشک شده تو همون حالت موند و بعد چند لحظه رنگ پریده و مبهوت گفت:
-چی؟
با نیشخند گفتم:
-برا این که آبرو ریزی راه نندازه جور تورو من کشیدم من حرف خوردم،فکر کرد من تو ام
تحدید کرد رفت!

romangram.com | @romangram_com