#پانتومیم_پارت_158
آروم از پشت پرده نگاه کردم،کنار موتورش ایستاده و به پنجره با همون نگاه مرده و سردش زل زده بود
هوف آرام بترکی!
برای این که از فکرش بیام بیرون موهام رو از شر کش خلاص کردم و شیر پاک کن رو برداشتم و آروم آرایشم رو پاک کردم که دوباره صدای ویبره گوشی آرام دلم رو لرزوند با استرس صفحه رو باز کردم و پی ام امیر باعث شد چشمام گرد شه
-تو نمیای جلوی پنجره...من که میتونم بیام بالا
چند بار پی امش رو خوندم و دوییدم سمت در حموم و زدم به در و صدای لرزون و بغض کرده آرام رو نزدیک به در بین صدای شیر آب شنیدم:
-میشه راحتم بزاری؟
با حرص زدم به پیشونیم و رفتم سمت معین گوشه سمت راست اتاق پشت کمد دراز کشیده از اون جایی که معمولا تا دو بیدار بود احتمالا تازه خوابیده و بمبم تکونش نمی داد!
رفتم سمت در تا بگم مامان بیاد
می تونستم ماست مالی کنم بگم امیر ارام رو کار داره و زیر پنجره است و این جوری امیرم خل بازی درنمیاورد البته باید کلی زور میزدم تا مامان و بیدار کنم!
قبل این که دستم به دست گیره در بخوره صدای قژِ باز شدن پنجره رو شنیدم و برگشتم که با دیدن سایه امیر و سر کج شدش و اون ژست راحتش که رو طاق پنجره نشسته و دستاش رو تکیه گاهش کرده بود قلبم اومد تو دهنم.
گوشی آرام رو سفت گرفتم تا نیفته و ترسیده و لکنت وار گفتم:
-امیر!
و چه قدر لحنم شبیه آرام بود!
از طاق بلند شد و ایستاد ، چه قدش بلند بود!
چند بار پلک زدم و آروم اومد سمتم و تو اون تاریکی صورتش به خاطر پنجره خوب دیده میشد.
چشماش برق میزد و زیر چشماش بازم سرخ و صورتش رنگ پریده بود.
این پسر بی شک خون آشام بود!
روبه روم که ایستاد تازه به خودم اومدم دهن باز کردم چیزی بگم که دستش رو، رو دهنم گرفت
با سر کج شده زل زده نگاهم کرد
فکر کنم فکرده من آرامم...آرایشم رو پاک کرده بودم و لباسامم عوض کرده بودم
به در حموم زل زد و آروم با همون صدای ترسناک گفت:
-خوبه...سر خرم نداریم
با چشمای گرد نگاهش کردم،الان من سر خرش بودم؟
اخم کردم و نیشخند زد و گفت:
-خب کجا بودیم؟
نفس عمیقی کشید و با همون صدای آروم و کشیده گفت:
-آرام من یه حرفایی بهت زده بودم...گفتم بکنشون تو مغزت...حفظشون کن
نگفتم؟
با چشمای گرد نگاهش کردم و از بینی تند تند نفس می کشیدم
romangram.com | @romangram_com