#پانتومیم_پارت_152

-بعید می دونم لوازم آرایشت رو با خودت نیاورده باشی
با حرص گفتم:
-فقط به خاطر آرام
با پوزخند نگاهم کرد و کیفم رو باز کردم و به اطراف نگاه کردم داخل یه جایی مثل انباری بودیم،نردبون و ...داخلش بود
در کیفم رو باز کردم و کیف لوازم آرایشم رو در اوردم
روبه روش ایستادم و کرم پودر و رژ گونه رو در آوردم
به چشماش زل زدم و زیر چشماش و کرم پودر رو زدم با انگشتم آروم زیر چشماش رو محو کردم و به چشمام زل زده بود.
آرکم گفت:
-چشمات مثل آرامه!
با نیشخند در حالی که با انگشتم کرم رو ، رو گونه اش میزدم گفتم:
-چون دو قلوییم
خم شد سمت چشمام و گفت:
-نه...حالتش شبیهه...تا وقتی که حرف نزنی...اخم نکنی،عصبی بازی درنیاری...نمیتونم تشخیصتون بدم.
اخم کردم و خیره نگاهش کردم و با شصت کمی پوستش رو یک رنگ کردم و گفت:
-مهراد رو دوست نداری؟
با حرص گفتم:
-امیر چه قدر حرف میزنی
نیشخند زد و بهم نزدیک شد و سرش رو خم کرد سمت صورتم و گفت:
-من آرام رو دوست دارم، ولی تو مهراد رو دوست نداری، دنبال پولشی!
پوزخند زد و گفت:
-آهن پرست
دستم رو بردم بالا که مچم رو، رو هوا گرفت و با نیشخند گفت:
-آهن پرست
دستم رو محکم پس زد و از در رفت بیرون دستم رو محکم کوبیدم به زمین و خفه جیغ کشیدم
-آشغال!
خدا کنه عقدشون به هم بخوره تا دیگه این قدر چرت و پرت نگه
سرم رو زیر انداختم و نفس عمیقی کشیدم
به کیفم چنگ زدم و وسایلم رو ریختم داخلش و کیف رو انداختم رو شونم و از اتاق خارج شدم.
با حرص از پله ها بالا رفتم و تو پیچ راهرو در اتاق اول رو باز کردم
امیر داشت پشت میز می نشست و مامان و زندایی کنار میز بودن و مامان امیر که سن و سال تقریبا بالایی داشت با لبخند خسته و آرومی گوشه ای ایستاده و با چشمای اشکی به امیر زل زده بود

romangram.com | @romangram_com