#پانتومیم_پارت_148
برای همین میخواد گوشی بخره دیگه این همش باطری خالی میکنه
معین با چشمای ریز شده کمی نگاهمون کرد و گفت:
-عجب
هم زمان نشست رو مبل و تی وی رو روشن کرد.
اخم کرده دست آرام رو گرفتم کشوندمش سمت اتاق و تا وارد شدیم در رو بستم و گفتم:
-تو که نمی خوای بله بدی!؟
آرام سرش رو پایین انداخت و گفت:
-چرا ندم؟
بهت زده بازوش رو گرفتم و گفتم:
-زده به سرت!
تکونش دادم و با صدایی ک به زور کنترلش کرده بودم تا بالا نره گفتم:
-روانی پسره هیچی نداره! یه موتور داره کلا
حتی نمیدونیم کیه و چیه...عجیب غریب و روانیم که هست! آخه کی این جوری مثل روانیا خواستگاری می کنه!
آرام اخم کرده سر بلند کرد و گفت:
-آیلین پوریا من رو ولم کرده ولی امیر دوسم داره!
در ضمن موتورش از این گروناست
باباشم چند ساله داره با عموش برای امیر یه خونه خیلی قشنگ میسازن،انگار زمین از پدر بزرگشون تو یه منتطقه خوب داشتن اینا ام با وام آروم آروم ساختن
امیر گفت خونه خیلی شیک و توپیه...خودشم که حقوقش خیلی داره خوب میشه...تازه شبا تعمیر کاری می کنه عصرا میاد سالن و روزا ام دانشگاه.
موهام رو باحرص کشیدم و گفتم:
-پولش هیچی...اصلا این پسره پولدار...مهم اینه خُله...دوسشم ندادی!
آرام کلافه و مضطرب انگار سعی می کرد خودش و گول بزنه نه منو گفت:
-علاقه بعد ازدواجم به وجود میاد،مهم اینه من رو دوست داره!
با حرص زدم به شونش و گفتم:
-فقط میتونم بگم خاک تو سرت
غم زده نگاهم کرد و با حرص رفتم رو زمین نشستم و گفتم:
-رسما داری سر لج بازی با پوریا گوه میزنی به آیندت!
آرام نشست گوشه ای و سرش رو
رو زانوش گذاشت و گفت:
-من رو ولم کرد...نیومد دنبالم سر قولش نموند
منم به پاش نمی مونم.
romangram.com | @romangram_com