#پانتومیم_پارت_147
آرام مبهوت نگاهم می کرد و اصلا انگار تو باغ نبود
تکونش دادم و گفتم:
-آرام!
همچنان محو شده و رنگ پریده نگاهم می کرد
با ترس سرتاپاش رو چک کردم...هیچیش نبود!
-آرام چیشده؟امیر کاری کرده؟
آرام خشک شده و مبهوت گفت:
-اره!
با چشمای گرد شده وحشت زده گفتم:
-چی؟
همچنان محو شده آروم و کشیده گفت:
-خواستگاری!
خشک شده گفتم:
-چی!
موچ دستم رو گرفت و فوری من رو کشید وسط پذیرایی و آروم گفت:
-حلقه ام گرفته بود،من رو برد بام بعد انگار داره راجب خرید شکلات حرف میزنه یهو برگشت نگام کرد گفت:
-با من ازدواج می کنی؟
منم هنگ کرده بودم نمی تونستم هیچی بگم.
اونم گفت باید بهش فکر کنی...مجبوری!
آیلین هنوز ضربان قلبم رو هزاره
کدوم آدم عاقلی تو کم تر از دو هفته دوستی پیشنهاد ازدواج میده!
با دهنی نیمه باز خواستم چیزی بگم که صدای معین و از پشتم شنیدم:
-آرام کجا بودی!
آرام هول شده و رنگ پریده خواست چیزی بگه که به جای اونگفتم:
-تو ترافیک مونده،ماشینِ ام خراب شده.
معین با شک گفت:
-چرا گوشیش رو جواب نمیداد؟
آرام باز رنگش پرید و من کلافه گفتم:
-چون گوشیش مال قرن هیتلره
romangram.com | @romangram_com