#پانتومیم_پارت_146
-معذرت میخوام،قصد توهین داشتم...فقط می خواستم همون طور ک اون دائم با اون نگاه روانی شکلش رو اعصابمه منم برم رو اعصابش
جوابش رو ندادم و نفس عمیق و کلافه ای کشید و گوشیش رو در اورد و از صحبتاش فهمیدم میخواد به یکی زنگ بزنه بیاد ماشین رو ببرن تعمیر گاه
حدودا یکی دو ساعت معطل شدیم و آخرم یارو زنگ زد گفت دوره و راه رو گم کرده نمیتونه بیاد!
دیگه اعصابم ریخته بود به هم
مهرادم از من بد تر!
زنگ زد یه جای دیگه و بلاخره بعد یک ساعت اومدن و ماشین و وصل کردن پشت ماشین گنده خودشون و بکسرش کردن
طی مسیر چشمام رو بسته و مثلا خواب بودم.
صدای مهراد و آروم شنیدم:
-آیلین...آشتی کن دیگه
اخم کرده گفتم:
-قهر نکردم،عصبی شدم
دستم رو نوازش کرد و گفت:
-الان خوبی؟
با مکث چشم باز کردم و با لبخند گفتم:
-الان خوبم
***
ساعت نه و نیم شب بود و خبری از آرام نبود
معین مدام تو خونه راه میرفت و میگفت الان زنگمیزنم به بابا!
گوشی رو ازش قاپیدم و گفتم:
-چرت نگو یه شب رفتن عروسیا...ببینم میتونی زهرشون کنی!
معین به لپای تپل و سرخش چنگ زد و گفت:
-خب چرا تلفنش رو جواب نمیده؟مگه با هم نبودین؟
عصبی داد زدم:
-معین دم گوش من واق واق نکن برو تو اتاقت الاناست که پیداش بشه.
به مبل لگدی زد و با حرص و دستای مشت شده رفت تو اتاق و در رو محکم بست.
نمیشد بهش بگم با امیره که!
صدای چرخیدن کلید تو قفل در باعث شد با سرعت بدوام سمت در...
در باز شد و آرام اومد تو و داشت کفشاش رو درمیاورد
بازوش رو گرفتم و با صدای آروم گفتم:
-هیچ معلومه کجایی! چرا تلفنت رو جواب نمیدی؟
romangram.com | @romangram_com