#پانتومیم_پارت_144

هرچی استارت میزد ماشین روشن نمیشد و خاموش می کرد
-ای بابا

چند تقه به شیشه ماشین خورد و با بهت برگشتم و با دیدن امیر متعجب کمبربندم رو باز کردم و مهراد از ماشین پیاده شد
منم پیاده شدم
امیر کنار آرام ایستاد و گفت:
-روشن نمیشه؟
مهراد متفکر گفت:
-نه!
کاپوت رو بالا زدن و من و آرام کنار هم ایستادیم.
آرام خیلی آروم کنار گوشم خم شد و گفت:
-یه جوری من رو با خودت ببر
نمی خوام‌ پیش امیر باشم...این وحشیه چه قدر!
بهت زده نگاهش کردم و نگاهم ناخداگاه رو لبا و گردنش قفل شد.
اخم کرد و با دستش زد به بازوم و گفت:
-منحرف منظورم کاراشه! اخلاقش یه جوری عجیبیه،آدم میترسه ازش!
شونه ای بالا انداختم و گفتم:
-آش کشک خالته، می خواستی از این چیز خوریا نکنی
با لبای آویزون نگاهم کرد و برگشتم و گفتم:
-درست نشد!؟
مهراد کلافه گفت:
-سر در نمیارم چشه!
امیر رفت سمت ماشین مهراد و یه جوری جلوی کاپوت ایستاد که مهراد رفت کنار کلا!
الان می خواد بگه خیلی بلده؟
امیر بعد چند لحظه سر بلند کرد و گفت:
-میگم دوستم حلش کنه،تعمیر کاره
مهراد نیشخندی زد و گفت:
-دوستت تعمیر کاره؟
امیر صاف ایستاد و در کاپوت رو محکم بست و با سری بالا و همون نگاه بی روح و صدای خش دار گفت:
-بابامم تعمیر کاره

romangram.com | @romangram_com