#پانتومیم_پارت_142
-آرام این فازای دِپ و آهنگ مهرابی رو برا من نگیرا...مثل بقیه خواهرا نیستم اشکات رو پاک کنم میزنم تو دهنت با دندونات گردنبند درست کنی...
بین گریه خندید و خم شدم بازوش رو گرفتم و به زور بلندش کردم و گفتم:
-اون لیاقتت رو نداشت... مگه لیاقتت رو از سر راه اوردی می بخشی به همه؟
شونه هاش رو گرفتم و جدی به چشمای پر اشکش زل زدم و گفتم:
-چشمات رو باز کن ببین که رفته! ببین که دوست نداره و ولت کرده...
غم زده خندید و بین خنده گفت:
-اگه جز چشماش چیزی رو نبینم چی؟ اون وقت چی کار کنم!
با حرص نگاهش کردم:
-اون وقت برو کلت رو بکن تو توالت فرهنگی تا از بی نفسی خفه شی راحت بشم از دستت.
بازوش رو گرفتم و با هم از سالن خارج شدیم و اون رفت دسشویی تا صورتش رو بشوره و منم رفتم اتاق گریم...خدا بخیر کنه این جریانِ آرام و امیر بوی خوبی ازش درنمیاد...آخرش یکیشون ضربه می خورن
***
پام رو، رو پام انداخته و با اخمای در هم که از پشت عینک دودی بزرگم دیده نمیشد به امیر زل زدم.
از زیر میز دست آرام رو گرفته بود و این کاملا معلوم بود و آرامم سرش رو اون قدر پایین گرفته بود نگرانش شده بودم یه وقت مهره های گردنش بالا پایین نشن!
مهراد خیره به آرام و امیر گفت:
-پس شما ام با هم دوست شدین!
امیر کمی از قهوه اش رو خورد و گفت:
-آره
مهراد لبخندی زد و دستم رو گرفت و گفت:
-خوبه
امیر پوزخند زد، اصلا از این شرایط راضی نبودم
دو دقیقه با آرام اومدیم بیرون امیر خیلی شیک جامون رو فهمید اومد نشست جلومون...
منم دیدم زیاد جیک تو جیکن و تنها موندم زنگ زدم مهراد اومد!
کمی از آب انارم رو مزه مزه کردم و مهراد گفت:
-شیرانبه دوست نداشتی؟
با دیدن لیوان بزرگ شیر انبه اش لبام جمع شد:
-نه خیلی، از انبه بدم میاد
آرام شیر انبه اش رو خورد و آروم گفت:
-برعکس من
ابرو بالا انداختم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com