#پانتومیم_پارت_140
آرام زود بینمون قرار گرفت و رو به امیر گفت:
-امیر لطفا!
جان؟از آقا امیر تبدیل شد به امیر! پس راسته!
بهت زده به آرام زل زدم و آرام برگشت و نگاهم کرد و جدی گفت:
-من میخوام به خودم و امیر یه شانس بدم آیلین
با حرص نگاهشون کردم و گفتم:
-شانس بدی؟ تو هنوزم پو...
نزاشت حرف بزنم و اومد جلوم با دستش دهنم رو گرفت و با چشمای گرد شده نگاهم کرد و گفت:
-عزیزم بعدا برات توضیح می دم
امیر اخم کرده نگاهمون می کرد، دستش رو از رو دهنم با شدت کنار زدم و گفتم:
-خفه شو آرام!
غمگین نگاهم کرد و به امیر تنه زدم و از اتاق رفتم بیرون،زود دستم رو
رو شونم گذاشتم.
تنه زدم ولی بیشتر خوردم،از سنگه عوضی!
نمی دونم چرا بیش اون چیزی که باید عصبی بودم...
چرا امیر و آرام!
لبم رو جوییدم...اه چه روز مزخرفیه!
رفتم طبقه پایین و روی صندلی های نمایش نشستم و به سالن خالی زل زدم.
هزاران صندلی خالی...و منی که وسطشون نشسته بودم.
ذهنم درگیر بود...حاضر بودم رو همه چیزم شرط ببندم که آرام کشته مرده پوریاست
هنوز شبا عکساش رو نگاه می کنه
مخم نمی کشید!
آخه چه طور یهو زده به سرش؟
-آیلین
برگشتم و آرام، آروم کنارم نشست و خیره به روبه روش بود.
منم برگشتم و دست به سینه به جلوم زل زدم
صدای بغض کردش سکوت سالن رو شکست
-چرا بهمنگفتی؟
با تردید نگاهش کردم و گفتم:
-چی رو؟
romangram.com | @romangram_com